1 - خطاب كه مطلق است بدين معنا كه شارع فرموده : اجتنب عن النجس .
2 - اگر اين زمين نجس و محلّ ابتلاء شما باشد كه خطاب مطلق اجتنب هم بر شما منجّز خواهد بود قطعا .
اما يك قدر متيقّنى از اين اجتنب خارج و استثناء شده است و آن در جائى است كه ما بدانيم خطاب تنجيزى عرفا قبيح و ناپسند است .
فى المثل :
آنجائى كه يك قطره نجس افتاده و ما نمىدانيم در اين آب افتاده كه براى مصرف تهيّه كردهايم و يا پشت آن پرندهاى افتاده كه پريد و رفت و اصلا محل ابتلاء ما نيست ؟
در اينجا :
به فرض اينكه بدانيم آن پرنده نجس شده ، منجّز شدن خطاب اجتنب بر ما عرفا قبيح و خندهآور است .
اما آنجا كه خطاب تنجيزى عرفا قبيح نيست و يا اينكه ما نمىدانيم كه خطاب تنجيزى قبيح است يا نه ؟
مثل ما نحن فيه ، جاى همان اطلاق اجتنب عن النجس است .
حاصل مطلب شما در اينجا چه شد ؟
اين شد كه شارع فرموده : اجتنب عن النجس ، اين خطاب مطلق است و داراى سه مورد :
1 - موردى كه خطاب تنجيزى حسن است .
2 - موردى كه خطاب تنجيزى قبيح است .
3 - موردى كه نمىدانيم خطاب تنجيزى حسن است يا قبيح ؟ كه اينجا محلّ بحث ما بود .
از سه مورد فوق :
يك مورد خارج از تحت اجتنب عن النجس بود و آن فرضى بود كه ما قبح عقاب تنجيزى را مىدانستيم .
دو مورد هم تحت خطاب اجتنب باقى ماند :
يكى آنجا كه حسن خطاب تنجيزى را مىدانستيم ، مثل آنجائى كه هر دو محلّ ابتلاء ماست و فعلا خطاب تنجيزى نسبت به هر دو حسن دارد .
يكى هم آنجا كه شك مىكرديم در اينكه آيا اين خطاب حسن تنجيزى دارد يا نه ؟
كه در اينجا به اصل اصالة الاطلاق تمسّك مىكرديم .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٢٩