اهل مكَّه يعنى : كه ما در معجزات پيغمبر صلَّى الله عليه و آله اكتفا به شقّ قمر نمىكنيم ، بلكه مىنمائيم در نفس اهل مكَّه و در آفاق ايشان و نواحى ايشان آيات و معجزات ، تا روشن شود به ايشان كه رسول ما صلَّى الله عليه و آله حقّ است . بنا بر اين تفسير ، ضمير « انّه » راجع به پيغمبر صلَّى الله عليه و آله است .
دوم - آن كه مىنمائيم ما به مردمان حجج و دلايل توحيد و قدرت خود را ، در آفاق عالم و أقطار آسمان ، از شمس و قمر و نباتات و اشجار و بحار و جبال ، و در نفسهاى ايشان از لطايف صنع و بدايع حكمت و حسن صورت و احكام خلقت به اعصاب و رباطات و عروق ظاهره و باطنه ، تا ظاهر شود مر ايشان را ، كه خالق آفاق و انفس ، معبود به حقّ است و در الوهيّت يكتا است و در علم و قدرت و ساير صفات بى همتا ، و بنا بر اين تفسير ، ضمير مذكور راجع است به خداى تعالى .
سوم - مىنمائيم به ايشان دلايل خود را بر صحّت نبوّت محمّد صلَّى الله عليه و آله در آفاق ، يعنى : أقطار مكَّه ، به فتح قرى و حصون و قلاع و بلاد از براى محمّد صلَّى الله عليه و آله ، به نصرت و معاونت احبّاى أخيار كه كرّار غير فرّار بودند و بعد از آن ، از براى جميع اهل اسلام ، چون غالب شدن ايشان بر بلاد روم و يمن و فارس و شرق و غرب ، و تسلَّط ايشان بر جميع أكاسرة و قياصره ، و غالب شدن قليل ايشان بر كثير ، و ضعفاى ايشان بر اقويا ، و انتشار دعوت اسلام وصيت دولت دين محمّدى صلَّى الله عليه و آله ، در أقطار معموره و ادانى و اقاصى نواحى ، بر وجهى كه خارق عادت است و بيرون از دايرهء معهود است و اين فتح و نصرت آفاق و انفس ، به جهت آن است كه تا ظاهر شود بر ساكنان مكَّه و أقطار آن ، كه قرآن حقّ است و از نزد خدائى است كه معبود مطلق است ، چه ايشان به سبب غالبيّت و تسلَّط آن حضرت بر مكَّه و أقطار آن ، بعد از آن كه هيچ ناصرى و معاونى نداشت ، عارف شدند كه او « مؤيّد من عند الله » است .
اى موجود في غيبتك و حضورك .
اين تفسير جزء اخير آيه است ، يعنى : خداى تعالى با همه موجود است و در همه جا حاضر است و حضور و غيبت چيزها نزد او مساوى است .
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 602
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٦٠٢