تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
و هر صفتى كه مخفى است در ربوبيّت و در بدايت نظر ، عقل راه به او ندارد ، راه به او مىتوان برد در عبوديّت ، يعنى : به وساطت صفات انسان ، راه به صفات واجب مىتوان برد چنان كه دانستى . و چون هر كدام از صفات كماليّهء انسان كه به وسيلهء او راه مىبريم به صفات كماليّهء واجب ، در واجب به مرتبهء كمال است و در انسان به مرتبهء نقص و به منزلهء شبح و مثال صفات كماليّهء واجبى است . حضرت فرمود كه : ربوبيّت كنه عبوديّت است ، و به عكس نگفت . و ديگر آن كه چون بعضى از صفات كماليّه ، مثل وجوب بالذّات در انسان معدوم است ، به خلاف صفات كماليّهء انسان كه در واجب مخفى است نه معدوم ، در اوّل فقدان گفت و در ثانى خفا كما لا يخفى ، بنا بر اين ، حلّ جملهء « فما فقد ، تا آخر » بيان جملهء « العبوديّة تا آخر » است . چنان كه معلوم است ، اين حلَّى است كه به خاطر اين ضعيف خطور كرده و به كلّ فقرات حديث چنان كه دانستى مطابقه دارد و احتياج به تكلَّف ندارد . بعضى از علما ، « ما » ، را در هر كدام ، از دو فقرهء مذكور « ما » ى « نافيه » مىگيرند و فاعل « خفى » و « فقد » را محذوف مىدانند و تقدير كلام چنين مىشود كه : « فما فقد في العبوديّة شيء وجد في الرّبوبيّة و ما خفى عن الرّبوبيّة شيء ( الى أخر العبارة ) » . و معنى حديث بنا بر اين احتمال چنين مىشود كه : چون معنى عبوديّت به شرايط بندگى عمل كردن است و شرايط بندگى چنان كه از جوهر حروف « عبد » مستفاد مىشود ، چنان كه خواهد آمد سه چيز است : يكى - علم به ذات واجب و صفات وى ، به قدر امكان كه مفاد لفظ عين است و مقدّم است بر كلّ تكاليف شرعيّه . دوم - بينونت و قطع نظر از غير او كردن ، و جميع كارهاى خود به او گذاشتن كه مفاد لفظ باء است . سوم - تحصيل قرب الهى نمودن ، كه مفاد لفظ دال است ، كه اشاره است بدنوّ كه به معنى قرب است و به وسيلهء اتيان به مأمورات و اجتناب از منهيّات به مرتبهء