تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
كلَّى به دانستهء خوددارى و گمان دارى كه آن چه به اعتقاد خود دانسته‌اى ، علم است و ندانسته‌اى كه حقيقت علم ، مخصوص خداوند عالم و انبيا و اوصيا است و بس ، و حاصل نيست از براى ديگران جز امارات و علامات ، و اطلاق علم نيست بر امارات مگر از امارات جهل . و مىفرمايد كه : جهل ، صورتى است كه رو آوردن او به كسى موجب ظلمت و تيرگى است ، و دور شدن او از كسى ، موجب نور و معرفت است ، و آدمى مىگردد با اين صورت ، همچو گشتن سايه با آفتاب . يعنى : أطوار آدمى نسبت به اين صورت مختلف است ، گاهى جاهل است به عيبهاى خود و ستايش خود مىكند و عالم است به عيب ديگران و ناسزا به ديگران مىگويد ، و اين وقت ، وقت اقبال جهل است كه ظلمت و تيرگى در نفس او بهم رسيده و از عيب خود غافل است . و گاهى بينا است به عيب خود و سخط و ناسزا به خود مىگويد و از عيب ديگران غافل است و مدح ايشان مىگويد ، و اين وقت ، وقت ادبار جهل است كه به سبب ادبار جهل نور و جلائى در نفس او بهم رسيده است و به آن نور ، عيبهاى خود را مىبيند و به خود سخط مىگويد ، و هميشه احوال و أطوار آدمى دائر است ميان عصمت كه عالم بودن او است به معايب خود ، و خذلان كه جاهل بودن او است به عيبهاى خود ، و به اين معانى اشارت فرمود كه : الا ترى إلى الانسان تارة تجده جاهلا بخصال نفسه ، حامدا لها ، عارفا بعيبها في غيره ، ساخطا لها ، و تارة تجده عالما بطباعه ، ساخطا لها ، حامدا لها في غيره ، فهو منه منقلب بين العصمة و الخذلان ، فان قابلته العصمة أصاب ، و ان قابله الخذلان اخطا . يعنى : آيا نمىبينى كه آدمى گاهى جاهل است به عيبهاى خود و ثنا و ستايش به خود مىكند و در پى عيب ديگران است و سخط به ديگران مىگويد ، و گاهى به عكس است . پس آدمى ضعيف هميشه منقلب الاحوال است و داير است ميان