عصمت كه اوّل است و خذلان كه ثانى است . پس اگر خداى تعالى ، توفيقش داد و در پى عيبهاى نفس خود شد ، در راه صواب است و در آخرت از اهل نجات ، و اگر عياذا با لله در پى خطوات شيطانى و خطرات نفسانى شده ، در پى اصلاح خود نشد و جاسوس عيبهاى ديگران شد ، از جملهء خطاكاران است و در آخرت حشرش با ايشان خواهد بود .
و مفتاح الجهل الرّضا و الاعتقاد به ، و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابة موافقه التّوفيق .
يعنى : كليد جهل و نادانى ، راضى بودن است به كردهء خود و خرسند بودن به عمل خود ، و كليد علم و دانش ، سهل گرفتن عمل خود است و قدرى و اعتبارى به او راه ندادن ، هر چند خوب باشد .
و ادنى صفة الجاهل دعواه بالعلم بلا استحقاق .
و پستترين صفت جهل ، دعوى كردن علم است با وجود جهل و بىدانشى .
و أوسطه الجهل بالجهل .
و مرتبهء اوسط جهل كه قبحش اندكى كمتر از اوّل است ، جاهل بودن است به جهل و دعوى علم نكردن .
و اقصاه جحوده .
و اقصاى مرتبهء جهل ، علم داشتن است به جهل خود و دانستن كه نمىداند . و اين در اصطلاح ، جهل بسيط است ، چنان كه اوّلى جهل مركَّب است .
و ليس شيء إثباته حقيقة نفيه الَّا الجهل و الدّنيا و الحرص .
يعنى : نيست هيچ چيز كه ثبوت او عين نفى باشد ، يا نفى در او دخل داشته باشد مگر جهل و دنيا و حرص .
امّا جهل به واسطهء آن كه حقيقت جهل نيست ، مگر ندانستن و اين عين نفى
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 477
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٤٧٧