فعل ذلك لزمه ، و ان لم يفعل ذلك تركه مع شؤم الطَّمع و فارقه .
مىفرمايد كه : هر كه طامع است و چشم طمع از خلق دارد ، ايمان او ناقص است و او خبر از اين ندارد و ايمان هر كس مىايستد ميان آن كس و ميان طمع . و مىگويد : اى صاحب من ، خزانه هاى خداى تعالى پر است از نعمتها و كرامتها ، و او عزّ شأنه ضايع نمىگذارد مزد نيكو كار را و آن چه در دست مردم است ، آلوده است به علَّتها و زحمتها و ربودن يك دينار و يك حبّه از دست ايشان ، بى خفّت و زحمت ميسّر نيست .
غرض از اين قبيل مرغَّبات ايمان به بنده ، مىگويد تا او را از طمع كثيف ، مايل كند به توكَّل شريف و از خزانه آباد طول امل ، به معمورهء قصر امل راغب سازد .
پس اگر آن شخص اطاعت كرد و گوش به سخن او كرد ، ايمان ملازم او است و از مصاحبت او دست نمىكشد ، و اگر « عياذا باللَّه » گوش به گفتهء او نكرد و به وعظ او متّعظ نشد و پند نگرفت ، مىگذارد ايمان او را با طمع و خود مىرود .
نقل است كه از حضرت امير عليه السّلام پرسيدند كه : ايمان از چه چيز حاصل مىشود ؟
فرمود : به خوف الهى . ديگر پرسيدند به چه چيز زايل مىشود ؟ فرمود : به طمع .
حكما گفتهاند كه : طمع خاصيّتى است كه در هر كجا وطن ساخت ، سلسلهء شرك و نفاق را در حركت آورد و اگر قوّت گرفت به كفر انجامد .
بزرگى فرموده كه : از روى حقيقت هيچ صفت را به كفر ، آن نسبت نيست كه طمع را ، زيرا كه كفر ، ايمان را شكّ كردن است و طمع ، يقين را شكّ كردن .
بايد دانست كه اوّل طمع كه از باطن مردم سر بر زند ، نتيجهء حرص باشد و آن را در كلَّيّات و جزئيات ، از عامّ و خاصّ مردم معلوم مىتوان كرد ، بلكه محسوس مىتوان ديد .
نه از حرص كودك بر آرد نفير
پس آن گه طمع دارد از دايه شير
جوانان و پيران كه ره مىروند
هم از حرص بهر طمع مىروند
و چون اين معنى نخست از نفس حيوانى است ، اثر او را در جميع حيوانات مشاهده مىتوان كرد .