روايت است كه : يكى از نويسندگان خلفاى عبّاسى ، به خدمت يكى از ائمّه آمد و عرض كرد كه : من مدّتى است كه مشغول خدمت ايشانم و معاش من مدّتى است كه از خدمت ايشان مىگذرد ، آيا مرا رجوعى از اين كار باشد كه به آن رجوع ، از عذاب آخرت نجات يابم ؟ حضرت فرمود كه : ملازمت شماها است كه ما را خانه نشين كرده است و حق از دست ما رفته ، توبه و رجوع از اين كار ، بسيار دشوار است . اگر آن چه حقّ رجوع است ، « كما ينبغي » بجا توانى آورد ، نجات آخرت ميسّر است و من ضامن مىشوم از براى تو بهشت پاكيزه سرشت را ، اگر به گفتهء من عمل كنى . آن شخص گفت : به هر چه بفرمايى چنان كنم . حضرت فرمود كه : برو و هر چه در اين مدّت از مردم گرفتهاى به خودشان ، يا به ورثهء ايشان برسان ، اگر نباشند از براى ايشان تصدّق كن ، و هر چه در بر دارى و هر چه در خانه دارى از نقد و جنس ، منقول و غير منقول ، به طريق مذكور از خود بيرون كن ، و در گريه و استغاثه تا توانى تقصير مكن . آن شخص قبول كرد و يكى از ملازمان حضرت ، به فرمودهء حضرت نيز با او برفت و موافق فرموده عمل نموده ، جميع مال و اسباب و نقد و جنس و مراكب و ملابس و بندگان ، همه را از خود جدا كرد . بعضى را به صاحبان و بعضى را تصدّق نمود و ساتر عورتى هم به خود نگذاشت . ملازم حضرت مىگويد : ماها چند نفر هر كدام ، قدر قليلى به او داديم و بعد از سه ماه و كسرى ، شنيديم كه او بيمار است . به عيادت او رفتيم بيهوش بود ، به هوش آمد و به من گفت كه : صاحب تو به وعدهء خود وفا كرد ، اين بگفت و فوت شد .
حاصل آن كه : چنان كه كوفتهاى مزمن بى قلع مادّه ، به اصلاح نمىآيد ، امراض روحانى هم بى رادع قوى ، از نفس سلب نمىشود . چنان كه اين ضعيف ، از مؤمنى شنيدم كه مىگفت كه : از من در اوايل سنّ ، خلاف شرعي واقع شد و از آن عمل توبه كردم و بعد از چند شب به خواب ديدم كه كسى نامهء عمل مرا به من مىنمايد و آن عمل در آن جا نوشته است ، من به خود گفتم : « سبحان الله » ، من از آن عمل توبه كردم ، چرا در اينجا باشد ؟ آن شخص گفت كه : اگر تو اين نوشته را مىتوانى محو كرد به حيثيّتى كه اثر از او نباشد ، توبهء تو قبول است وگر نه ، نه . و اين كنايه از
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٢٤٢