است ، به واسطهء بزرگ بودن مرتبهء قناعت نزد حضرت بارى « عزّ اسمه » .
ثمّ كيف لا يقنع العبد بما قسم الله عزّ و جلّ و هو يقول : ) * و چون قناعت نكند بنده ، به دادهء « قاسم العباد » ، با وجود آن كه فرموده باشد كه : * ( نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ في الْحَياةِ الدُّنْيا ) * ( زخرف - 32 ) .
يعنى كه : ما قسمت كرديم در ميان بندگان خود ، معاش ايشان را در دنيا و فراخور حال هر كسى در مدّت حيات دنيا ، روزى تعيين نموديم .
ايقن و صدّق بما شاء و لما شاء بلا علَّة .
و هر گاه حضرت بارى « عزّ اسمه » ، خود چنين فرموده باشد و خلف در وعدهء او نباشد و گفتهء او ، مخّ حقّ و عين صدق باشد ، پس تصديق او بكن و به فرمودهء او إذعان نما و هر چه دربارهء تو كرده است از فقر و غنى و صحّت و مرض ، عين مصلحت دان ، و تلاش زيادتى از براى روزى مقرّر ، مكن .
فمن ايقن بربّه ، أضاف تولية الاقسام إلى نفسه بلا سبب .
يعنى : هر كه يقين كرد كه او را پروردگارى هست كه او را ايجاد كرده و از عدم به وجود آورده و از ايجاد او عاجز نبوده ، البتّه نسبت خواهد داد قسمت روزى و أجل خود را نيز به او ، نه به سبى و علَّتى غير او . يعنى : يقين خواهد دانستن كه از روزى او نيز ، عاجز نخواهد بود و روزى و ساير ما يحتاج ، قدرى كه لازم حيات باشد ، به او خواهد رساند . و ممكن است كه « أضاف ، تا آخر » استفهام انكارى باشد و ضمير مجرور ، راجع به موصول باشد .
و من قنع بالمقسوم ، استراح من الهمّ و الكرب و التّعب .
و هر كه قناعت كرد به دادهء خدا و به قسمت او راضى شد . و دانست كه ظلم به او روا نيست و قسمت او از روى عدل است نه جور ، و از روى حكمت و مصلحت است ، از غم روزى فارغ است و در غايت راحت و استراحت است و تشويش به
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٢٠٦