تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
در ژانويه 1829 يكى از خواجه‌سراهاى حرم شاه بنام ميرزا يحيى و دو دختر ارمنى از حرم اللّه يار خان به ا . س . گريبايدوف پناهنده شدند ؛ اينان از مردم قفقاز بودند و از گريبايدوف خواستند تا آنها را به ميهن‌شان بازگرداند . ا . س . گريبايدوف به خوبى مىدانست كه پشتيبانى از خواسته‌هاى اينها ممكنست فرجام هراسناكى را دربرداشته باشد . اما پيش خود پنداشت كه رد خواسته‌هاى اين مردم قفقاز كه به موجب مادهء 13 پيمان تركمن‌چاى حق بازگشت به ميهن‌شان را داشتند ، ناجوانمردانه است ، با اينهمه آنها را زير حمايت خود گرفت و در سفارت روس پنهانشان كرد . انگليسها از اين رويداد بهره بردند ، اللّه يار خان و روحانيان بلندپايه را برانگيختند تا به اين بهانه آشكارا به گريبايدوف حمله كنند . مجتهد ، ميرزا مسيح فتوائى صادر كرد و قتل گريبايدوف را مباح دانست . در مسجدها و بازارها اعلام شد كه سفير روس قوانين و سنت‌هاى اسلام را در كشور اسلامى شكسته است . اين شعار در كوچه و بازار به گوش مىرسيد - به سفارت روس حمله كنيد و گريبايدوف را بكشيد . در 30 ژانويه 1829 ، انبوهى از مردم متعصب زير رهبرى نوكرهاى اللّه يار خان و روحانيان به سفارت روس هجوم بردند ، ساختمان سفارت را ويران و گريبايدوف و همه مستخدمان سفارت را تكه‌تكه كردند ، فقط منشى سفارت به نام مالتزوا جان سالم بدر برد ، او توانست هنگام هجوم خود را پنهان كند . شاه از آمادگى اين جمعيت براى حمله به سفارت از پيش آگاه بود ، اما هيچگونه اقدامى براى جلوگيرى نكرد . كارمندان دولت تزار كوشش داشتند تا خود گريبايدوف را متهم كنند ، آنها اين روايت را درست كردند ، كه گويا بدرفتارى خود او باعث رويداد اين فاجعه كشتار سفارت روس شده است . دولت روسيه از انجام اقدامات شديد به منظور كيفر قاتلان گريبايدوف كه نمايندهء رسمى آن دولت به‌شمار مىرفت ، چشم پوشيد ، شايد انگيزه‌اش در آن زمان جريان جنگ دولت روسيه با تركها بود و به همين علت مىكوشيد از تيرگى روابطش با ايرانيان جلو گيرد . علاوه بر اين دولت تزار مىترسيد كه در صورت فشار بر ايران ، نظريهء پسكويچ تحقق يابد چون او گزارش داده بود : « امكان دارد به آسانى انقلاب عليه دولت ايران درگيرد و دامنه آن به قلمرو دولت روسيه در ماوراء قفقاز كشانده شود » . اين گونه تزار نيكلاى اول نه‌تنها پوزش‌خواهى و پيشكشى فتحعلى شاه را كه به وسيله نوه‌اش ، خسرو ميرزا به پطرز - بورگ فرستاد ، پذيرفت ، بلكه با تخفيف ميزان تاوان به 2 ميليون روبل از ايران موافقت كرد .