گسيل دارد ، اما شاه به خواسته آنها ترتيب اثر نداد ، ظاهرا ، چون مدتها افراد ارتش شاه حقوق و مقررى خود را دريافت نكرده بودند ، به آنها اعتماد نداشت . يوسف بيك اوستاجلو به عنوان والى تبريز برگزيده شد او مأموريت يافت با شورشيان وارد مذاكره شود .
يوسف بيك موفق شد ، كلانتران و كدخدايان محله را متقاعد كند تا از پيكار با اشراف دست بردارند ؛ ميان آنها توافق حاصل شد و هردو طرف براى اجراى مواد توافق سوگند خوردند . اما اين توافق بينوايان شهرى را راضى نكرد و ميان هواخواهان پهلوى يارى و رزمندگان همراه يوسف بيك نبرد درگرفت ، فقط به سال 1573 يعنى دو سال پس از آغاز قيام ، ارتش شاه موفق شد اين قيام را سركوب كند .
چگونگى اين قيام شاه طهماسب اول را به هراس افكند ، او فقط به اعدام چند تن از رهبران و 150 تن از فعالان قيام اكتفا كرد ، اجازه نداد تودهها سركوب و شهر به وسيلهء ارتش ويران گردد . براى دلجوئى از ساكنان شهر ، شاه ساكنان تبريز را از پرداخت همه مالياتها معاف كرد .
پائين آمدن سطح زندگى در شهر شاه طهماسب را ناچار كرد كه از قسمتى از عوارض چشم بپوشد ، ماليات و عوارض كالاهاى مورد معامله پيشهوران و سوداگران در ايران بسيار گران بود . بنابراين شاه برآن شد اين مالياتها را به ميزان زيادى تخفيف دهد ، اما عوارض ورود و صدور كالا از خارج همانگونه باقى ماند .
ايران در پايان سدهء 16 - م .
شاه طهماسب اول در ماه مه 1576 درگذشت ، پس از درگذشت او ميان اشراف قزلباش آشفتگى فراوانى حكمفرما گرديد ، شاه 12 پسر داشت ، طبق معمول هريك از آنها نزد يكى از سران عشاير قزلباش كه عنوان سرپرستى يا للهگرى آنها را داشتند ، بهسر مىبردند . اميران هريك از اين عشاير قزلباش فرزند شاه را دستپرورده خود مىانگاشتند .
اميران عشيره اوستاجلو دستپرورده خود ؛ حيدر ميرزا را به عنوان شاه شناساندند ، اما اميران عشاير ديگر شورش كردند و پس از زدوخوردهاى خونين او را كشتند . اميران عشيره افشار قدرت را به دست آوردند ، دستپروردهء آنها اسماعيل بود كه به فرمان پدرش شاه طهماسب 19 سال در زندان دژ قهقهه بهسر مىبرد .
شاه اسماعيل دوم ( 1576 - 1578 ) به آزمندى و بيرحمى شهرت يافت ، او به كشتار دستهجمعى دست زد و 6 برادرش را كشت . كوشش داشت با سنيان متحد شود و لعن فرستادن به سه خليفهء نخستين صدر اسلام را منع كرد ، اين اقدام او نفرت اشراف و روحانيان