شاه طهماسب اول ( 1524 - 1576 ) كه كودكى دهساله بود به تخت سلطنت نشست ، در آغاز بازيچهء دست خانهاى قزلباش و سلطانها بود . به سال 1525 ميان رهبران عشاير روملو و اوستاجلو اين بحث درگرفت كه كداميك از آنها نايب السلطنه و مربى شاه باشند ، اين بحث به ستيز داخلى گرائيد . به سال 1526 عشيرهء اوستاجلو سر به شورش برداشت ، به سال 1531 عشيرهء شاملو قيام كرد و تبريز را به باد تاراج گرفت . اميران قزلباش تا آنجا از قدرت مركزى شاه پيروى مىكردند كه خواستههايشان مبنى بر واگذارى زمين به عنوان حقوق و اشغال مقامهاى عالى ، برآورده مىشد .
شاه طهماسب اول بر خلاف پدرش اسماعيل كه بسيار پرتوان و مردمدار بود ، فرمانرواى بااستعدادى بهشمار نمىآمد . اما هنگاميكه به سن بلوغ رسيد كوشش داشت كليه كارهاى رهبرى را به دست گيرد . او به ميزان مالياتهاى ارضى افزود ؛ چندبار به ماوراء قفقاز لشكر كشيد و قدرت حكومت مركزى را در گرجستان خاورى استوار كرد ؛ به سال 1538 شيروان را رسما به قلمروش افزود ، دولت شيروانشاه را منحل و قيامهاى مردمى آنسامان را سركوب كرد . خانهاى ازبك بخارائى و خانهاى خوارزم پيوسته به خراسان تجاوز مىكردند . ضمن نبردهائى با ازبكان به دفاع اكتفا كرد . اين جنگها هم زير پوستهء پيكار شيعه و سنى انجام مىگرفتند ؛ قانون سنيان ساكن آسياى ميانه مانند تركان چنان بود كه اسير كردن و به بردگى بردن ساكنان صلحجوى شيعه را حلال مىشمردند - و دولتهاى سنى از اين حق بهرهء فراوان مىبردند .
تلاشهاى شاه طهماسب اول به منظور اجراى سياست تمركز در دستگاه دولتى به نتيجه نرسيدند . او اغلب ناچار مىشد كه استانهاى شورشى و حتى اميران متمرد قزلباش را سركوب كند . به سال 1535 فرمانرواى گيلان ( بيهپس ) به نام امير دوباج شوريد . به سال 1538 محمد صالحى كه يكى از اشراف محلى استراباد بود ، در آن ديار دولت مستقلى را تشكيل داد . به سال 1547 برادر تنى شاه طهماسب الكاس ميرزا كه بيگلربگى شيروان بود ، مىخواست از دولت مركزى جدا شود و در قلمرو خود حكومت مستقلى را بنيان نهد . او در اين كار كامياب نشد و ناگزير به سلطان ترك پناه برد . به سال 1550 در منطقه استراباد عشاير تركمن طغيان كردند ، اين شورش به سال 1558 سركوب شد .
پس از بستن پيمان صلح اماسيه ، شاه طهماسب كوشش داشت كه جنگى ميان تركان و ايرانيان درنگيرد . به سال 1559 پسر سلطان سليمان ترك ، يعنى بايزيد ، عليه پدرش شوريد ، چون ناكام شد ، در جستجوى پناهگاهى در ايران بود . امكان داشت با پناه دادن وارث تاج و تخت دولت عثمانى و حمايت از او ، دولت ايران امتيازات چشمگيرى به دست آورد ، اما شاه طهماسب ترسو پس از دو سال مذاكره او را به سلطان سليم تحويل داد و به ازاى
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص٢٥٣