يك از ايرانيان در دستگاه حكومت شركت نداشتند . اما اينكه پادشاهان صفوى لقب « شاهنشاه » را براى خود برگزيدند به انگيزه مليت ايرانىشان نبود : اختيار اين لقب در زمان ساسانيان هم گوياى آن بود كه اين شاهان خود را فرمانرواى همهء شاهان ديگر كه وابسته به مليتهاى گوناگونى بودند مىشناساندند ، همتاى اين اصطلاح در اروپاى قرون وسطى هم معمول بود ، مثلا امپراطورى روم .
سازمان حكومت صفوى كه با زور عشاير كوچنشين ترك پديد آمده بود ، آميختهاى از عشاير و ملتهاى ناجور و ناهمآهنگ بود . در اين حكومت تا پيش از پايان سدهء 16 نقش رهبرى سياسى را اشراف نظامى - كوچنشين قزلباشان ترك و آذربايجانى ايفا مىكردند .
ارتش اصولا شامل چريكهاى وابسته به عشاير كوچنشين قزلباشان و غيره بودند ، شمارهء ناچيزى از افراد ارتش را چريكهاى فئودالهاى ساكن محلى تشكيل مىدادند . عناصر ايرانى ( ديوانسالاران كشورى و قشر روحانيان ) در دستگاه حكومت نقش درجهء دوم را داشتند ، درباريان و ارتشيان به زبان آذربايجانى سخن مىگفتند ؛ خود شاه اسماعيل اول به زبان آذربايجانى شعر مىگفت . اما در دبيرخانه بنابر سنت با زبان فارسى چيز مىنوشتند ، در زمان سلجوقيان ، خانهاى مغول و جانشينانشان هم همين رسم برقرار بود .
آئين شيعه امامى كه كيش دستگاه حكومت بود بايستى اجبارا به وسيله كليه مسلمانان تابع پذيرفته مىشد . سنىها و شيعيان افراطى يعنى پيروان صوفيگرى افراطى ( ملحدان ) زير پيگرد قرار مىگرفتند . برعكس مسيحيان و يهوديان آزاد بودند و مىتوانستند به ايمان خود پابرجا باشند : شاه اسماعيل به اسقف بزرگ ارمنيان امتياز داد و از ميسيونرهاى كاتوليك پشتيبانى كرد ، چون دشمن بزرگ صفويان فقط تركان عثمانى سنى بودند . صفويان از وجود مسيحيان بهره مىبردند بهويژه با بازرگانان ارمنى و ميسيونرهاى كاتوليك ، از لحاظ انجام كارهاى تجارتى مثلا صدور ابريشم ، روابط نيكوئى برقرار كردند ضمنا با ديپلماتهاى كشورهاى اروپائى هم تماسهائى گرفتند .
شيعهگرى كه به عنوان كيش دولتى در ايران رواج يافت ، سيماى اصليش را كه قبلا ايدئولوژى تودههاى مردم بود ، از دست داد و به تكيهگاه فئوداليسم تبديل گرديد . رژيم دولتهاى صفوى رسما شاهنشاهى و شيعى مذهب بود ( طبق افسانههائى كه شايع شده بود نژاد صفويان به امام موسى كاظم امام هفتم مىرسيد ) و پادشاهان صفوى خود را جانشينان امام دوازدهم غايب ، محمد مهدى ، پيش از ظهور ، مىشناساندند . شاه همچنين خود را شيخ يا مرشد فرقهء صوفيان صفوى مىشمرد . قزلباشان ( اشراف و رزمندگان معمولى ) همانگونه خود را « درويش » و « صوفى » و مريد شاه كه « شيخ درويشان » بود قلمداد مىكردند ، اما عملا اينان هيچگاه به درويشان صوفى پيشين نمىمانستند ، و پندارهاى
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص٢٤٩