در سالهاى 60 سدهء 14 ، پيكار داخلى دو دسته از سربداران به نبرد مسلحانه كشانده شد . آخرين فرمانرواى سربداران على مؤيد ، قيامكنندگان شيخى را درهم كوبيد ، رهبر درويشان به نام عزيز و 70 تن از سران پيروانش را كشت . اما حكومت خود على مؤيد بناتوانى گرائيد و گرگان و نيشابور را از دست داد .
جنبش مردمى در استانهاى ديگر ايران در سدهء 14
در اواسط سده 14 رهبر فرقهء درويشان حسنى ، دومين جانشين حسن جورى ، به نام سيد قوام الدين مرعشى ، به مازندران مهاجرت كرد و در آنجا به تبليغ پرداخت .
جنبش درويشان در مازندران از لحاظ محتواى اجتماعى و ايدئولوژيك با جنبش سربداران فرقى نداشت ؛ در اينجا هم به منظور برقرارى برابرى اجتماعى و تقسيم مساوى مالكيت ضرورتهاى زندگى تبليغ مىشد . اين گونه به سال 1930 در مازندران حكومت سيدها برقرار گرديد .
همتاى چنين جنبشى در گيلان هم گسترش يافت ، در قسمت شرق اين منطقه حكومت سيدها كه مركزش لاهيجان بود ، به فعاليت پرداخت ( 1370 - 1592 ) . اين دو حكومت بعدها رفتهرفته به دولتهاى فئودالى معمولى تبديل شدند .
به سال 1373 قيام سربداران در كرمان درگرفت ، دولت دودمان آل مظفر در آنجا سرنگون شد . قيامكنندگان خزانهء حكومت را تصرف ، چند تن از فئودالهاى محلى را زندانى و زمينهاى اقطاع آنها را مصادره كردند . در پايان 1374 كرمان پس از يك محاصره 9 ماهه به وسيله ارتش آل مظفر زير رهبرى شاه شجاع تصرف گرديد و قيامكنندگان سركوب شدند .
قيام بزرگ سربداران به سال 1365 در آنسوى مرزهاى ايران يعنى سمرقند و توابعش رويداد ، در آنجا سربداران مدت يك سال حكومت را به دست داشتند .
ايران در زمان چيرگى تيمور و تيموريان
حكومت تيمور كه در آسياى ميانه آغاز گرديد ، سرانجام گسترش دامنهدار قدرت تيموريان را به دنبال داشت . تيمور ( در سالهاى 1370 - 1405 فرمانروائى داشت ) تلاش مىكرد تا ضمن از ميان بردن فتنههاى فئودالى و سركوب كردن جنبشهاى مردمى ، قدرت مركزى نيرومندى را پديد آورد . او خوب مىفهميد كه براى جلب وفادارى و اعتماد