منصور خليفه روى رودخانه دجله ، نزديك شهر باستانى تيسفون بنا نهاده شد .
عباسيان كه از قيام مردم براى چيرگى قدرتشان بهرهء فراوان بردند ، به وعدههاى عوامفريبانهايكه به مردم ايران داده بودند وفا نكردند . گرايشهاى دموكراتيك ابو مسلم و همرزمانش شهرت داشت و عباسيان تلاش مىكردند هرچه زودتر از دست اين رهبران قيام خلاص شوند . ابو مسلم با نيرنگ به كاخ خليفه منصور فراخوانده شد و به سال 755 با همراهانش بگونه پيمانشكنانهاى به فرمان منصور كشته شد .
دهگانهاى زميندار ايرانى از پيروزى عباسيان سود بردند . عباسيان به پاس پشتيبانى آنها از قيام 737 - 750 ، برخى از اين دهگانان را پاداش خوبى دادند و آنها را در رأس مقامهاى مهم دولتى گذاشتند . مثلا سه نسل از خاندان دهگانان خراسانى برمكيان در طول نيم قرن بلندترين مقامها را در خلافت عباسى به دست آوردند . دربارهء رفع نابرابرى موالى ايرانى با عربها اقدامى نشد .
سازمانهاى حكومتى دستگاه خلافت از اينپس وضع نيمه ايرانى به خود گرفتند ، سنتها و روشهاى مديريت زمان ساسانيان در اين دستگاه رايج شد : قدرت مركزى دولت و دستگاه ديوانسالارى حكومت تثبيت گرديد ، اگرچه زبان رسمى ، مذهب و فرهنگ اين دستگاه عربى بود ، اما در آنزمان زبان عربى تقريبا جنبه بينالمللى به خود گرفت .
روابط اجتماعى در ايران ضمن سدههاى هشتم - نهم ميلادى
در زمان عباسيان شكل مالكيت فئودالى زمين رو به پيشرفت بود . زمينهاى دولتىاى وجود داشتند كه روى آنها دهقانان بهطور ثابت كار مىكردند ، اين دهقانان به عنوان مستأجران موروثى زمين بهشمار مىآمدند و مورد استثمار مستقيم دولت از طريق مأموران مالى يا اجارهكاران قرار مىگرفتند ، ماليات و درآمد فئودالى اين زمينها با آنچه كه كارل ماركس « 1 » گفته است ، تطابق داشت . همچنين زمينهائى متعلق به شخص خليفه و خانوادهاش بودند . املاك كاملا خصوصى و شخصى به نام « ملك يا ملك » بيشتر در فارس ، خراسان و بعضى استانهاى ديگر وجود داشتند . خريد و فروش ملك آزاد بود و حتى پس از مرگ مالك به وارثانش تعلق مىگرفت . دولت قطعات نسبتا كوچك زمين را با دهقانانى كه روى آنها كار مىكردند ، به لشكريان عرب مىسپرد به شرط آنكه به خدمت لشكريشان ادامه دهند ؛ مثلا در اواسط سدهء هفتم اين گونه زمينها در روستاهاى قزوين
هامش
( 1 ) . به جلد سوم كتاب سرمايهء كارل ماركس مراجعه شود .