مسئلهء سرشت روابط اجتماعى - اقتصادى در پارت بسيار پيچيده است و نمىتوان نظريهء قطعى دربارهء آن ابراز داشت . بىگمان چنين بهنظر مىرسد كه پارتها هدف واحدى را از نقطهنظر ميزان يا سرشت روابط اجتماعى - اقتصادى ارائه نداشتهاند . بهطوركلى قلمرو پارتها به دو منطقه مهم تقسيم مىشد : اول - بابل ، بين النهرين ، ايلام ؛ دوم - فلات و دشتهاى خاورى ايران ، قسمت جنوبى تركمنستان امروزى . اختلاف ميان اين دو منطقه اولا مربوط به تركيب نژادى ساكنان ( تيرههاى گوناگون ايرانىزبان در شرق و سامىزبان در غرب ) و ثانيا مربوط به تفاوت ژرف نظام اجتماعى - اقتصادى آنها مىباشد .
در مناطق غربى قلمرو پارت مدنيت طبقاتى از چند هزار سال پيش درحال پيشرفت بود ، در شرق هم بگونهايكه از نوشتههاى اوستا برمىآيد ، گذار به جامعهء طبقاتى در نخستين سالهاى هزارهء يكم ق . م . آغاز مىشد . در آنزمان و بهويژه در دورهء هخامنشيان در استانهاى شرقى ايران نظام بردگى به ميزان گستردهاى رواج داشت . جامعههاى استانهاى شرقى دولت پارت ظاهرا از سه گروه اجتماعى اصلى تركيب مىشدند . اول قشر بالائى شامل « آزادگان » يا سواران بودند . در تركيب اين گروه بيگمان نوادههاى كوچنشينان ايرانى كه به آرشاك اول كمك و پارت را تصرف كردند ، وجود داشتند . البته اشراف ساكنان محلى هم جزو اين قشر اجتماعى بودند . نقش اجتماعى « سواران آزاد » بعدها تشكيل هسته ارتش پارت بود . پرسنل ارابهسواران سنگين اسلحه هم را همين سواران تشكيل مىدادند . دومين قشر اجتماعى جامعههاى پارت شرقى ، بنابر آنچه كه از منابع قديمى برمىآيد ، به « زيردستان يا وابستگان » شهرت داشتند .
اينها فقط در برابر دولت ، حقوق كامل شهروندى نداشتند ( اما در برابر نمايندگان قشر حاكم از اين حقوق برخوردار بودند ) ؛ اين طبقه شامل تودههاى اصلى ساكنان روستاهاى كشاورزى بودند . بهموجب اسناديكه بهدست آمده اينها بگونهء زندگى اشتراكى بهسر مىبردند ، داراى حق مالكيت بودند ، و مايملك شخصى خود را مىتوانستند خريدوفروش كنند ، اما با قشر حاكم از لحاظ حق مالكيت تفاوت فراوان داشتند ، محدوديت حقوق مالكيت آنها در حدود اقتصاد خارجى بود . نمايندگان اين طبقه شامل توليدكنندگان بدون واسطه در استانهاى شرقى تابع حكومت پارت بودند . علاوهبراين ظاهرا افراد اين طبقه در ارتش پارت هم خدمت مىكردند و يكانهاى بىشمارى از تيراندازان سبك اسلحه را تشكيل مىدادند . در روند پيشرفت تاريخى ، اين طبقه از ميان رفت و به اين شرح تغيير ماهيت داد : از يكسو طبقهء اشراف محلى رفتهرفته به پارنها پيوستند ، از سوى ديگر گرايش به نظام بردگى در جامعه پارت پديد آمد . كوشش نمايندگان اشراف برآن بود كه آشكارا فرمانبردارى از حكومت و نظام اشتراكى كه در جامعه حكمفرما بود ، به اطاعت و زيردستى از اشخاص تبديل شود .
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص١٤٦