شرايطى كه پيوسته در حال جنگ بودند از گرايشهاى افراد ارتش پيروى مىكردند ، نمىتوانستند ( و نمىخواستند ) سياستى مخالف با خواستههاى افرادشان را اجرا كنند . در اين شرايط سياست بازسازى سازمان حكومت با طرحهاى اسكندر تفاوت فراوان داشت .
قشر مديران دولتى همه مقدونى بودند كه در رأس آنها شاه قرار داشت ، در مركز اين سازمان حكومتى ، ارتش بود كه فرماندهان آن همهء مقامهاى عالى را اشغال كردند . مبناى حقوقى اين نظام از پندار كهنى الهام مىگرفت كه به موجب آن فاتحان ، مالك دارائى و زندگى مغلوبان بهشمار مىآمدند . استثمار مردم تنها به وسيلهء دستگاه دولتى انجام مىيافت ، اما اين به آن معنى نبود كه سلوكيدها از اشراف متشخص محلى به عنوان پشتيبان در كشورهاى اشغالشده بهره نمىبردند . مثلا روحانيان معابد محلى در شهرهاى بابل از امتيازهاى ويژهاى برخوردار بودند . اما در اصل حكومت سلوكيدها به دست مقدونيان گرداننده مىشد ، و بقيه مردم كه شامل اكثريت قريب به اتفاق ساكنان بودند ، از لحاظ اجتماعى در پستترين وضع قرار داشتند . روابط اجتماعى موجود تغيير چندانى نكرد ، اما يك قشر اجتماعى - مقامهاى بسيار عالى - تازه پديد آمد .
سياست شهرسازى بنابر طرحهاى اسكندر ، در زمان سلوكيدها از بين رفت . شهرهائيكه اسكندر در مدت كوتاهى بنا نهاده بود ، و همچنين شهرهاى نوى كه خود سلوكيدها ساختند ، حقوق « پليسها » را بازيافتند . اين به آن معنى بود كه محدوديتهاى سخت اسكندر دربارهء شوراهاى شهرى ملغى شد ، و هماكنون اين شهرها تا اندازهاى خودمختارى به دست آوردند ، اين خواسته يونانيان بود و باعث كشانده شدن آنها از زادگاهشان به شهرهاى نوبنياد خاور گرديد . اما درعينحال اين شهرها با « پليسهاى » يونانى دورههاى پيشين تفاوت فراوان داشتند ، خودمختارى آنها فقط به كارهاى داخلى محدود مىشد و در رأس شوراهاى شهرها نمايندگان شاه به نام اپيستات وجود داشتند . زمينهاى اين شهرها متعلق به شاه بودند ، اما شوراهاى شهر مالك شرطى اين زمينها بهشمار مىآمدند و اعضاى اين شوراها ناگزير بودند ( به عوض اين امتياز ) در ارتش شاه خدمت كنند . اين گونه در حكومت سلوكيدها نوعى سازش ميان خواستههاى يونانيان و سياست تمركز دولت سلوكيدها پديد آمد ، اين سياست باعث پشتيبانى يونانيان كه در شهرهاى نوبنياد مسكن گزيدند ، از رژيم موجود يعنى دودمان سلوكيدها ، گرديد . علاوهبر اين مناطق روستائى هم به شهرها وابسته بودند و ساكنان اين روستاها در رابطه با شهرها وظايف ويژهاى را به عهده داشتند .
اين گونه سلوكيدها شهرهاى يونانى را در استثمار ساكنان بومى با خود شريك كردند و بنابراين تكيهگاههائى را براى تثبيت قدرتشان در شرق پديد آوردند . دانشمندان بورژوازى بهويژه اظهار عقيده كردهاند كه گويا شهرهاى يونانى در خاور « ولينعمتهاى
تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: ا . آ . گرانتوسكى
ص١٢٦