همآهنگى براى ادامه كارزار وجود نداشت . خود داريوش به سوى خاور عقب نشست چون نيروى كافى و سازمان دقيقى براى دفاع از ماد در اختيار نداشت . ضمن عقبنشينى ، از همپاشيدگى ارتش آغاز گرديد . در ميان بلندپايگان پارسى توطئهاى عليه داريوش ، به منظور بر كنار كردن او ، كه از دفاع شاهنشاهى هخامنشى در برابر هجوم دشمنان عاجز مانده بود ، مطرح گرديد ، رهبرى اين توطئه را بس فرمانرواى مهمترين ساتراپ شرق يعنى باختر ، به دست گرفت . توطئهگران نخست شاهنشاه را بازداشت كردند و سپس او را كشتند .
دگرگونى در سياست اسكندر و اختلاف در ميان لشكريان يونانى - مقدونى
كشته شدن آخرين شاهنشاه دودمان هخامنشى ، نشانهء پايان جنگى بود كه شاه مقدونى همراه با متحدين يونانىاش زير شعار تلافىجوئى رويداد جنگ ايران و يونان آغاز كرده بود . در پايتخت گيركانى هكاتومپيل ، اتحاديهء شهرهاى يونان رسما منحل شد ، اما به يونانيانى كه در لشكركشى شركت كرده بودند ، وعده داده شد كه اداره مقامهاى مهم آن شهرها از سوى اسكندر ، به آنها واگذار خواهد شد . قصد اسكندر دربارهء ادامهء جنگ با مقاومتهائى در ميان ارتش مقدونى روبرو گرديد ، چون اينان در اثر لشكركشىهاى طولانى خسته شده بودند و مىپنداشتند به آخرين هدف جنگ رسيدهاند . اما اسكندر كه هماكنون خود را قانونا وارث شاهنشاهى هخامنشيان مىانگاشت ، خيال نداشت به جنگ پايان دهد ، مىخواست سرتاسر متصرفات آنها را به تصرف درآورد و به قلمروش ملحق كند . اسكندر با دشوارى توانست مخالفت ارتش را در اينباره ازبين ببرد و بنابراين به لشكركشى ادامه داد . پارتها در برابر مقدونيان پايدارى نكردند ، ساتراپ آنها بدون جنگ تسليم شد و در مقام خود باقى ماند .
سياست تازهء اسكندر متوجه مقابله با مخالفتهاى درونى ارتش مقدونى گرديد .
موقعيت كنونى اسكندر كه وارث قانونى تاج و تخت هخامنشيان بهشمار مىآمد ايجاب مىكرد با اشراف پارسى نزديك شود ، چون مىپنداشت اينها تكيهگاه خوبى براى ادارهء سرزمين هاى تصرفشده خواهند بود ، درعينحال اسكندر كوشش داشت اصول كشوردارى را كه از پيش به آن آشنا بود ، تغيير دهد و بر پايهء خودكامگى كه ويژه شاهنشاهان هخامنشى بود ، سرتاسر كشور را بگرداند . اين گرايش باعث ناخشنودى سخت اشراف مقدونى گرديد ، چون بهويژه اشراف جلگهاى مناطق مقدونيه ، از مدتها پيش املاكى داشتند كه مستقلا