حال حيواناتى كه قابل تذكيهاند خود بر دو قسماند :
1 - حيواناتى كه هم محكوم به حليّتاند هم محكوم به طهارت مثل گاو و گوسفند و شتر .
2 - حيواناتى كه محكوم به حليّت نيستند ، لكن محكوم به طهارتاند مثل حمار . بنابراين جاى شك وجود دارد و شك ما در حليّت و حرمت لحم يك حيوان بخاطر شك در قابليت او براى تذكيه است كه آيا با ذبح شرعى مذكّى مىشود يا نه ؟
فى المثل در حيوان مولّد از دو حيوان پاك و نجس شك كنيم كه آيا قابل تذكيه هست يا نه ؟
در اينجا چون موضوع مذكى بودن است و براى ما محرز نيست اصل عدم تذكيه را جارى مىكنيم كه در نتيجه موضوع را نابود كرده و جائى براى اصلى حكمى نمىماند .
* حاصل مطلب در ( و يظهر من المحقق و الشهيد . . . فى ما اذا . . . ) چيست ؟
بيان يك فرع فقهى است از جانب اين دو بزرگوار مبنى بر اينكه :
اگر حيوانى در نتيجهء جمع شدن يك حيوان طاهر مثل گوسفند با يك حيوان نجس مثل سگ پديد آمد از چهار حال خارج نيست ؟
1 - يا به شكل گوسفند است پس حكما نيز تابع اوست .
2 - يا به شكل سگ است كه در حكم هم تابع اوست .
3 - يا نه شبيه سگ است و نه شبيه گوسفند ، بلكه شبيه حيوان ثالثى است كه حكمش معلوم است باز حكما ملحق به اوست .
4 - و يا در خارج مماثلى ندارد اگر هم مماثلى براى آن يافت شود مجهول الحكم است كه اصل در اين مورد اخير از نظر حكم وضعى ، طهارت است لكن از نظر حكم تكليفى حرمت است .
يعنى اگر شما دست تر به آن بزنيد دستتان نجس نمىشود ، لكن خوردن گوشتش جايز نيست .
* نظر شيخ در اينجا چيست ؟
شيخ هم قائل به طهارت است هم قائل به حليّت .
* انّما الكلام در چيست ؟
اين است كه چرا و به چه دليل مرحوم محقق و شهيد ثانى در مورد مجهول الحكم فتوى به حرمت دادهاند ؟
در نتيجه چهار وجه براى اين فتوى ذكر نموده كه هريك را پاسخ داده و اشكال آن را ذكر نموده است .
* حاصل مطلب در ( فان كان الوجه فيه اصالة عدم التذكية . . . ) چيست ؟
اين است كه اگر منظور شما اين باشد كه :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٩