1 - شك در حليّت و حرمت در اينجا مسبّب از شك در قابليت تذكيه و عدم تذكيه است .
2 - لذا استصحاب مىكنيم عدم تذكيه حيوان در قبل از ولادتش را .
پس : اين حيوان مذكّى نيست و حليّتى هم در كار نيست .
به عبارت ديگر :
موضوع حليّت تذكيه است .
حيوان مجهول الحكم به دليل استصحاب عدم تذكيه مذكّى نيست .
پس : حرام است .
* پس مراد از ( فانّما يحسن مع الشك . . . ) چيست ؟
پاسخ شيخ است به وجه مزبور مبنى بر اينكه بله :
1 - اصل دليل است و قابل اجراء لكن آنجا كه دليل اجتهادى وجود نداشته باشد .
2 - قاعدهء كل حيوان قابل للتذكية الّا ما خرج بالدليل كالكلب و الخنزير يك دليل اجتهادى است .
پس : با وجود چنين دليل عامى نوبت به اصل عملى استصحاب نمىرسد . در نتيجه به اصالة العموم كه يك اصل لفظى عقلايى است تمسّك مىكنيم .
* حاصل مطلب در ( و ان كان الوجه فيه اصالة حرمة اكل . . . ) چيست ؟
اين است كه اگر منظورتان اين باشد كه :
1 - شك ما در حليّت و حرمت مجهول الحكم مزبور است .
2 - آنجا كه شك در حليّت و حرمت است ، استصحاب حكمى جارى مىشود .
پس : در ما نحن فيه استصحاب حرمت مىكنيم در اين وجه اشكال است به عبارت ديگر مىگوئيد كه :
1 - اگر قطعه گوشتى از حيوان مزبور و در حال حيات مىبريديم ميته و حرام بود .
2 - اكنون آن را ذبح شرعى كردهايم ، لكن شك داريم كه آيا آن حرمت باقى است يا نه ؟
پس : استصحاب مىكنيم بقاء حرمت را .
* مراد از ( ففيه : انّ الحرمة قبل التذكية . . . ) چيست ؟
پاسخ شيخ است به وجه مذكور مبنى بر اينكه :
1 - يا حيوان مزبور را قابل تذكيه مىدانيد و درعينحال و با استفادهء از استصحاب حكم به حرمت مىكنيد كه در اين صورت جاى استصحاب حرمت نيست چرا كه موضوع عوض شده و در استصحاب ، بقاء موضوع شرط است .
* چرا شيخ مدعى شده است كه موضوع عوض شده است ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٠