را تعليم داده و يا همه را به همه تعليم داده و هر كدام طبق ذوق خود يكى را انتخاب كرده و به شاگردان خود آموخته است .
2 - اينكه آنچه به شخص پيغمبر ( ص ) نازل شده ، يك تعبير بوده است و خود پيغمبر رخصت داشته كه براى آن يك نسخه بدل بيان كند به مناسبت حال شاگردان و بنا بر اين قرآن هم مانند نماز فرض اللَّه و فرض النبى دارد چنانچه در بعضى اخبار و بيشتر از طريق عامه آمده است كه جبرئيل به پيغمبر عرض كرد : به امتت بگو : قرآن را به يك حرف ( يعنى لغت ) بخوانند ، گفت :
نمىتوانند ، و جبرئيل بالا رفت و پائين آمد و گفت : به آنها بفرما : با دو حرف بخوانند ، باز پيغمبر ( ص ) فرمود : نمىتوانند ، و تا سه بار يا هفت بار رخصت دريافت كه به آنها توسعه دهد و بفرمايد كه آن را به هفت حرف بخوانند . در اين صورت همه قرائتهاى ثابته و قطعى قرآنند يا به تعبد نزول يا واسطه رخصت داشتن پيغمبر ( ص ) در اختلاف تعبير .
و مقصود از اين اخبار كه مىفرمايد : قرآن به يك حرف نازل شده است و از جانب خداى يگانه است اين است كه همهء قرائتها را خداوند نازل كرده است و تعبير خدا است ، و همه ، قرآن است و كسى حق نداشته و نتوانسته از طرف خود تعبيرى در قرآن بگنجاند و نخواهد توانست . و روايت دوازدهم باب كه مىفرمايد : اختلاف از طرف راويان است يعنى اختلاف در تفسير و در تطبيق مقاصد قرآنى نه اختلاف در تعبير طبق قرائتهاى ثابته و گر نه لازم آيد كه قرآن به اعتبار قرائتهاى مختلفه تحريف به زياده شده باشد ، و اين خلاف مسلّم ميان همهء مسلمين است و اگر زمينهء امكان گنجاندن يك كلمهء بشرى در قرآن باور شود ، گنجانيدن يك جمله و يك آيه هم بميان مىآيد با اينكه برخى آيات قرآن همان يك حرف است چون حروف مقطّعهء اوائل برخى سورهها يا مانند كلمهء
« مُدْهامَّتانِ »
در سورهء الرحمن ، و فتح اين باب خرق ناموس