به سر بُردند .
ب - اينكه امام باقر ( ع ) در بيانات خود او را به لفظِ برادر خطاب كرده و اين دليل بر كمال لطف و مهربانى امام نسبت به او است ، و اگر خداى نخواسته زيد در مقام خصومت و انكار امامت يا دعوى ناحق امامت خود بود ، اين تعبير و اظهار دوستى شايسته و روا نبود .
ج - اينكه در آخر حديث وقتى امام خبر دار رفتن او را بيان مىكند گريه مىكند و به مخالفين خاندان نبوت نفرين مىنمايد .
3 - در قسمت سوم امام باقر ( ع ) تعليماتى در بارهء امر امامت و كليات امور دينى بيان مىكند كه بسيار پُر ارزش است و يك درسهاى عمومى است كه به وسيلهء زيد براى همهء مردم بيان شده است :
الف - در امور دين خصوص در مهمات دينيه چون امر امامت دليل قاطع لازم است و آن يا قرآن است يا بيان قطعى پيغمبر يا گواه تاريخى و عقلى قطعى ، و با شك و ترديد نمىتوان كارى كرد و گامى برداشت .
ب - خداوند كلى و جزئى امور دين را محدود ساخته و براى آن وقتى مقرر كرده و انضباط و وقتشناسى پايه و مايهء امور دينى است كه مى فرمايد
« جعل لكل شىء اجلًا و
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ »
هر چيزى مدت معينى دارد و آن مدت هم ثبت شده است و امام بايد به همهء امور احاطه داشته باشد .
ج - در ضمن يك دوره سال چند ماه حرام مقرر شده ، يعنى موقع هدنه و صلح عمومى و رخصت در ترك تعرض به كفار و دشمنان ، براى رفع خستگى ، براى تهيه ساز و برگ ، براى تدبير امور و طرح نقشههاى درست و براى اينكه بلكه در اين فرصت دشمن پشيمان شود و دست از جنگ بكشد به صلح در آيد و بتواند دعوت حق را بشنود و در آن انديشه كند و هدايت شود ، زيرا در جوش جنگ و در حال نبرد فرصت فكر و تعقل و فهم حق و باطل نيست .