علم ساعت را مخصوص خود ساخته واحدى از خلق را بر آن واقف نساخته . . . تا آنكه گفته از ائمهء هدى روايت شده كه اين پنج چيز را بطور تفصيل و تحقيق جز خداى تعالى نداند . كلام طبرسى تمام شد .
و حاصل اين است كه مقتضاى جمع بين آيات و روايات آن است كه معنى نفى غيب از معصومين اين است كه از پيش خود غيب ندانند و آنچه را دانند بوسيلهء وحى يا الهام از طرف خدا است و الّا معلوم است كه اكثر معجزات انبياء و اولياء از قبيل اخبار به غائبات است و يك وجه اعجاز قرآن مجيد هم همان اخبار از غائبات است و ما هم بوسيلهء اخبار خدا و رسول بسيارى از غائبات را دانستهايم چون قيامت و احوال قيامت و بهشت و دوزخ و جنت و قيام قائم ( ع ) و نزول عيسى و علامات ديگر ساعت و عرش و كرسى و ملائكه .
و آن پنج كه در آيهء ( 8 ) است چند احتمال را در خور است :
1 - اطلاع كامل و دقيق در اينها منحصر به خدا است و اگر خبر دهند كه شخصى در فلان روز بميرد شامل همهء دقائق مرگ از دقيقه و وضع مرگ نيست و ممكن است ملك الموت هم آن را نداند و سپس وجوه ديگر در اينجا نقل كرده است و برخى را هم تقويت نموده است .
من مىگويم : علم غيب يعنى دانستن امور نهانى در برابر امور عيانى كه به حواس ظاهره و حواس باطنهء عمومى ادراك مىشوند و اين امور نهانى مراتبى دارند .
[ مراتب امور نهانى ]
1 - غيب از سطح ادراك عمومى
: هميشه افرادى بسيار نادر در ميان بشر بودهاند كه داراى حدس و هوشى بسيار قوى و تيز بوده و از يك نشانه و اشارهء مطالب نهانى را درك مىكردهاند ، اين افراد در محيط عرب جاهلى به نام كاهن معروف بودهاند و تا آنجا مردم تحت تأثير هوش آنها قرار داشتهاند كه آنها را با جن و پرى همراز و آشنا مىدانسته و در حل مشكلات