احتراز مىنمايند ) و شايد مقصود از آب زير هوا آب زير زمين باشد .
وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً
- بيضاوى گفته : در اينجا جواب شرط حذف شده و مقصود بيان عظمت قرآن است كه در نهايت اعجاز و تبليغ و انذار است و كفار در نهايت عناد و تمردند يعنى اگر كتابى باشد كه كوهها را از جا بكند همين قرآن است و با اين در دل كفار اثر نمىكند و به آن ايمان نمىآورند چنانچه در آيهء ديگر هم فرمايد : و اگر ما فرشته هم به آنها نازل كنيم تا آخر و گفته شده كه قريش به پيغمبر پيشنهاد كردند كه اگر مىخواهى ما به تو بگرويم ، با اين قرآنت كوهها را از مكه دور كن تا جاى ما وسيع شود و در مكه بستانها و مزرعهها بسازيم و باد را مسخر كن تا بوسيلهء آن به شام بتازيم و قصى بن كلاب و ديگر نياكان ما را زنده كن تا با آنها سخن پردازيم ، بنا بر اين مقصود از تقطيع زمين نورديدن آن است و بعضى هم « و يكفرون بالرحمن » را كه پيش از اين آيه است جواب آن دانستهاند و گويند آنچه ميان آنها واقع شده جملهء معترضه است . انتهى .
من مىگويم : امام تقطيع ارض را تفسير به طى الأرض نموده است و حاصل كلامش اين است كه ما كه چنين قرآنى را مىدانيم ، هيچ چيز بر ما پوشيده نيست ولى سليمان بن داود آنچه را پرندهاى مىدانست نمى دانست و ما از او و ديگران اعلم هستيم . تا اينجا كلام مجلسى ( ره ) است . شيخ بزرگوار صدوق ( ره ) داستان يك جاثليق نصرانى را به نام " بريهه " چنين نقل كرده است ( خلاصه مىشود ) :
يك جاثليق نصرانى به نام " بريهه " هفتاد سال نصرانى بود ولى دنبال اسلام و كسى كه دليل براى او بياورد و حضرت مسيح را با معجزاتش بشناسد مىگشت ، مردى معروف بود و ميان نصارى و مسلمين و يهود و مجوس شهرت داشت و مايهء افتخار نصارى بود و مىگفتند اگر جز او نبود براى حقانيت نصارى كافى بود ولى بريهه دل به اسلام داشت و زنى هم داشت كه