او را خدمت مىكرد و طرف اعتماد و مشورت او بود و او هم ضعف و سستى نصرانيت و طريقهء آن را به وى گوشزد مىنمود ، بريهه در مقام فحص بر آمد و از هر مذهبى و طريقهاى كاوش كرد ، چيزى بدست نياورد و مىگفت : اگر ائمهء شما بر حق بودند حقى در ميان شما بود ، تا مذهب شيعه را براى او توصيف كردند و بر اثر بررسى به هشام بن حكم برخورد ، هشام گويد : من در باب الكرخ در دكان خود نشسته بودم و جمعى نزد من قرآن ياد مىگرفتند ديدم قريب يك صد تن از علماى نصارى با جاثليق اكبر خود " بريهه " آمدند اطراف دكان من و براى بريهه صندلى گذاشتند و بر آن نشست ، بريهه گفت :
با همهء دانشمندان بنام اسلام مناظره كردم و چيزى نداشتند و آمدم با تو هم مناظره كنم در بارهء اسلام . هشام خنديد و گفت : از من معجزات مسيح را مى خواهى كه ندارم . در نتيجه بريهه چند سؤال در بارهء اسلام از هشام نمود و جواب كافى شنيد و هشام چند سؤال در بارهء نصرانيت از وى نمود كه در جواب درماند و غمنده به خانه برگشت و زنش از سبب غم او مطلع شد و به او گفت : حق مىخواهى يا باطل ؟ گفت : حق . گفت : بنا بر اين چه غمى دارى ؟ هر جا حق باشد آن را بپذير و لجبازى را كنار بگذار كه شوم است و به دوزخ مىكشاند ، گفتهء او را درست دانست و فردا تنها نزد هشام رفت و گفت : تو استادى دارى كه به امر او هستى ؟ هشام گفت : آرى . از هشام وصف او را خواست و هشام حسب و نسب امام را براى او گفت و صفات عاليهء او را هم شرح داد و او را خدمت امام صادق برد و اسلام آورد و " كافى " در اين حديث وضع ورود او را به امام صادق بيان كرده است . جمع قرآن ، كلمهاى است كه از صدر اسلام در تاريخ ضبط شده است و نسبت به چند حادثه نام برده شده :
1 - معروف است كه پس از بيعت سقيفه ، جمعى در خانهء امير المؤمنين ( ع ) آمدند و او را براى شركت در بيعت دعوت كردند ، على ( ع )
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 754
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٥٤