اكنون بيان آنچه در حل اين حديث به نظر مىرسد بجا است :
براى فهم اين حديث بايد ياد آور شد كه :
1 - صرف معرفت و علم به مبدأ ، ايمان نيست زيرا اين معرفت در منكران و جاحدين هم وجود دارد چنانچه در قرآن مىفرمايد ( 14 سوره 27 ) : « و منكر آن شدند با اينكه در دل خود بدان يقين داشتند » و در اخبار شرح ايمان همين كتاب در باب بث ايمان بر جوارح و اعضاء مىفرمايد :
آنچه از ايمان بر دل فرض شده است اقرار است و معرفت و عقد و رضا و تسليم ، و اين عناوين عبارت از يك سلسله اعمال و تمرينات قلبى است كه اصل معرفت مقدمه و يا يك جزء آنها است و بنا بر ظاهر اين حديث ، ايمان در دل از اقرار شروع شده است كه يك عمل قلبى است و تحقق اين مراتب و انجام اين عمليات قلبى كه اساس ايمان دل است نيازمند اختيار و امكانات همه جانبه مكلف است و اين حفظ اختيار و امكانات همه جانبه موقوف به اين است كه رابطهء حسى و شهودى ميان بنده و خدا برقرار نباشد و در يك محيطى كه بندهء خود را محجوب از خدا مىداند قرار داشته باشد تا اختيار او محفوظ باشد و اگر پرده از ميان برداشته شود و بنده خود را در شهود حق بيند و به اصطلاح چشم توى چشم خدا اندازد به كلى از خود بى خود مىشود و خود باخته مىگردد و سير ايمانى قلبش از كار مىماند و به تعبير ديگر مجبور به ايمان قلبى مىگردد ، اين اجبار و ضرورت نسبت به بعضى از مراتب ايمان و شرائط آن اساساً مخالف است مانند اقرار و با تسليم و رضا مثلًا ، و اگر هم با تحقق آنها مخالف نباشد با اعمال اختيار عبد نسبت به تحصيل آنها كه اساس مثوبت و عقوبت است مخالف دارد و در نتيجه اين گونه ارتباط حسى مانع از ايمان كسبى است كه مناط تكليف و پايهء آزمايش و ثواب و عقاب است . و به عبارت ديگر همچنان كه در انجام وظايف بدنى كه ايمان اعضاء و جوارح است اختيار شرط است و اگر بنده در وضعى قرار گيرد كه از انجام
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 575
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٧٥