باشد بايد در دنيا كسى مؤمن نباشد و اگر ميزان همان معرفت ضعيف اكتسابى باشد پس از تحقق رؤيت در آخرت از ميان مىرود و مؤمن در آخرت بىايمان مىشود و اشكال بر مىگردد .
مرحوم ملا صدراى شيرازى هم در شرح اين حديث همان تقرير ميرداماد را بطور تفصيل بيان كرده و مىگويد : حل اين حديث مقدمهاى دارد ، خلاصهء كلام او در اين مقدمه اين است كه منظور از بعث رسل و شرع شرايع تحصيل ايمان است و علم به مبدأ و معاد و بايد همان را با خود به آخرت و معاد برد .
و خلاصهء مطلب ديگرش با تفصيل كلام اين است كه وجدان و حس ديدن ضد وجدان عقلى و معرفت از دليل و برهان است و قابل جمع نيستند و از اين مقدمات كه به شرح مفصلى تقرير كرده اين نتيجه را مىگيرد كه :
مراد امام اين است كه ديدار خدا با چشم در آخرت موجب يكى از دو محال است يا عدم تحقق و وجود مؤمن در دار دنيا كه مستلزم عدم تحقق آن است در آخرت ، زيرا هر كه در اين دنيا كور است ، او در آخرت كورتر و گمراهتر است ، و يا عدم دوام ايمان و بقاى آن در معاد براى ضديت ميان معرفت كسبى و معرفت به ديدن چشم - انتهى .
اشكال اينجا است كه اگر ما دودى را ديديم و از وجود آن استدلال كرديم به وجود آتش ، اين مىشود يك معرفت اكتسابى نسبت به آتش ، اكنون رفتيم نزديك يا مانع بر طرف شد و خود همان آتش را به چشم ديديم چه عيبى دارد ؟ آيا آن علم استدلالى با اين علم معاينه و ضرورى مخالف هم هستند يا آنكه مؤيد يك ديگرند ؟
علاوه بر اين چگونه مىشود تصديق كرد كه معرفت حاصل از ديدن با معرفت حاصل از دليل ضد هم باشند و درك وجه ضديت آنها بسيار مشكل است .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 574
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٧٤