ماده جز همان تغييرات پى در پى نيست كه هر وضعى حساب شود پيش از آن نبوده و بعد از آن هم نيست ، بنا بر اين حقيقت ماده همان حدوث پياپى محض است . حاصل جواب امام اين است كه جسم به همان معناى بحث خود كه مادهء اوليه است جز در حوادث مستمر و پياپى وجود خارجى ندارد و بنا بر اين حدوث لازمهء ذات ماده است مثل زوجيت براى اربعه .
و چيزى كه در اصل وجود خود ثابت نيست نمىتواند قديم باشد ، قديم يعنى ثابت ، و نتيجه اين است كه ناثابت ازلى است ، يعنى هميشه بوده ندارد و هميشه بوده ، با هر حالى به وضعى بوده كه پيش از آن و بعد از آن نبوده ، جمع نمىشود آرى واهمه بشر دزد است و يك رشتهء اتصالى ميان اين حوادث دنبال هم تصور مىكند ولى اين جز تصور محض چيزى نيست و در خارج تحققى ندارد .
اين استدلال امام ( ع ) بسيار عميقتر از اين بحث است كه حركت از كجا در ماده به وجود آمده است ، چون بعضى براى جواب ماديين از اين راه وارد شدند كه فرض كن ماده به ذات خود موجود است ولى حركت و قوهاى لازم است تا جهان محسوس و متشكل از خورشيد و سيارات و نباتات و حيوان و انسان پديد شود ، در فرض اينكه ماده صامت و لا يشعر و ساكن است به چه وسيله اين حركت در او پديد شده است .
پرسش سبب پيدايش حركت و قوه در ماده هم يكى از اعتراضات دندان شكن به ماديين است ولى در اينجا ماديين به دست و پا افتادند و در نتيجه قائل به وحدت ذاتى ماده و حركت شدند و به عبارت ديگر از فورمول عينيت ذات و صفات خدا طبق عقيدهء عدليه از الهيين استفاده كرده و به اين اعتراض جواب دادهاند و گفتهاند ماده و حركت عين يك ديگر و فرق آنها اعتبارى است .
ولى جواب امام ( ع ) از اين تشبث و مغالطه بر كنار است ، امام مى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 544
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٤٤