تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
افكار اطلاعات كافى نسبت به حقائق قرآن و احاطه به اعمال و اقوال پيغمبر نداشتند و نمىتوانستند كليات قرآن و سنت پيغمبر را بر موضوعات جديده تطبيق كنند و به ناچار از اين راه رفتند كه تعليمات قرآن و پيغمبر اسلام كافى نيست و بايد براى فهم وظائف تازه و موضوعات جديده از نظريات ديگرى مانند قياس و استحسان و عرف اسلامى ( اجماع اهل مدينه يك مدرك فقهى در نظر مالك ) استفاده كرد . و مقصود اين اخبار ردّ بر اين عقيده و بيان اين حقيقت است كه كليات قوانين نازل در قرآن با شرح و تفسيرى كه پيغمبر در دوران نبوت خود كرده است براى بيان همه اين احكام و مقررات كافى است و علماى مخالف از روى بىاطلاعى توجه به ادلهء ديگر كرده‌اند و براى اثبات اين موضوع مناظرات بسيار و پيشامدهاى فراوانى بوده است كه بعضى از آنها در تاريخ و حديث ضبط شده مثل اينكه مراجعه به ابو يوسف شد و پرسيدند : كنيزى خريده شده و موى عانه ندارد اين عيب محسوب است يا نه ؟ در جواب ماند و بوسيله‌اى از امام صادق ( ع ) پرسيد و آن حضرت او را به اين قانون كلى معروف از پيغمبر متوجه ساخت كه : هر چه از خلقت اصليه كم و بيش است عيب محسوب است . و مثل موضوع بريدن دست دزد كه امام دهم ( ع ) فرمود بايد از بن انگشتها باشد و اصل كف بماند و استدلال به آيهء : «
وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ
» نمود . 2 - مقصود از اين عموم وجود جميع علوم است در قرآن مجيد ، چه علوم دينى و چه طبيعى و چه اجتماعى و اين حصر عمومى و كلى است چنانچه ظاهر آيه متقدمه هم همين است و مرحوم فيض در وافى متوجه اين معنى شده و براى تشريح آن كلامى از استاد خود كه ظاهر مقصود او ملا صدرا حكيم معروف شيرازى است نقل كرده كه خلاصهء ترجمهء آن را نقل مىكنيم : « استاد ما ( بطور خلاصه ) گفته است : علم به هر چيزى از دو راه است :