تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
رفع المؤاخذة و الضمان و القصاص و الحد و التّعزير و هكذا . . . . . ( * ) مراد از اينكه اگر خصوص مؤاخذه را در تقدير بگيريم ، مستلزم قلّت اضمار است چيست با ذكر مثال تبيين كنيد ؟ يعنى : تنها يك كلمه را در تقدير گرفته و فى المثل مىگوييم : رفع المؤاخذة . ( * ) چرا در دوران امر ميان كثرت اضمار و قلّت اضماره قلّت اضمار اولويّت دارد ؟ زيرا كه اصل اضمار و تقدير گرفتن خلاف اصل است و اصل عدم التقدير است . ( * ) پس چرا علامه در دوران مذكور ، قلّت اضمار را برگزيده است ؟ زيرا در ما نحن فيه ، به حكم دلالت اقتضاء ناگزير از تقدير گرفتن هستيم . به عبارت ديگر : 1 - تقدير ضرورت داشته ، و آنجا كه ضرورت است ، تتقدّر بقدرها . 2 - تقدير گرفتن در اينجا خصوص مؤاخذه است و نه بيشتر . پس : وجهى براى مقدّر بودن جميع الآثار وجود ندارد . ( * ) مراد از ( و هو كما ترى و ان ذكره بعض الفحول و لعلّه . . . الخ ) چيست ؟ پاسخ شيخ است به مقاله مرحوم علامه مبنى بر اينكه : اين نظر و لو از قهرمانى مثل علامه صادر شده است ، ولى باطل است چونكه قائلين به تقدير جميع آثار هريك از آثار ( و مصاديق خارجى ) را به طور مفصل و علىحده در تقدير نمىگيرند ، تا كثرت اضمار لازم آيد ، بلكه در اين فرض ، مثل فرض تقدير خصوص مؤاخذه يك كلمه را بيشتر در تقدير نمىگيرند ، و آن كلمهء ( آثار ) است . يعنى چه بگوييم : رفع المؤاخذة و چه بگوييم : رفع آثار الخطاء ، كه در هر دو لفظ واحدى مقدّر است يعنى نمىگوييم تقدير حديث اين‌چنين است كه : رفع عن امّتى ، المؤاخذة عن الفعل الصادر عن الخطاء و النسيان ، و رفع وجوب الاعادة فى الوقت و لزوم القضاء فى خارجه ، و رفع الضمان و الغرامة و . . . بلكه ، همچون فرض تقدير خصوص مؤاخذه ، يك كلمه را بيشتر مقدّر نمىگيريم و آن ، جميع الآثار است در نتيجه : وقتى اضمارات متعدّد نباشد ، دوران ميان قلت و كثرت موضوعيّت پيدا نمىكند تا بگوييم قلّت اضمار بر تعدّدش مقدّم است . پس اين استدلال علامه ، ناتمام است . ( * ) شيخ در توجيه نظر علّامه چه مىفرمايد ؟ مىفرمايد ما دو نوع كثرت اضمار داريم : 1 - كثرت اضمار لفظى 2 - كثرت اضمار معنوى اما كثرت