صادق ( ع ) رفتم و به آن حضرت گفتم : يا ابن رسول الله نبينى امروز چه مصيبت بزرگى به شيعه رسيد ؟ فرمود : آن چيست ؟ گفتم : كشتن معلى بن خنيس ، فرمود : خدا رحمت كند معلى را ، من انتظارش را داشتم چون كه سرما را فاش كرد و كسى كه با ما اعلان جنگ دهد ضررش بر ما بزرگتر نباشد از آنكه راز ما را فاش كند ، و هر كه راز ما را بر نااهلش فاش كند از دنيا نرود تا سلاح او را بگزد يا بريسمان بميرد ( يعنى دارش زنند ) .
36 - كافى : بسندش از امام ششم ( ع ) كه هر كس حديث ما را فاش كند خدا ايمانش ببرد .
بيان يعنى لطفش را از او دريغ دارد و بايمان خود نپايد .
37 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه كسى كه حديث ما را فاش كند ما را بطور خطا نكشته بلكه بعمد كشته .
بيان : گويا مقصود اينست كه گناه قتل عمد دارد چنانچه در خبر ديگر است كه چون كسى باشد كه ما را كشته نه اينكه در حكم قتل عمد است در قصاص و احكام ديگر .
38 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) كه ميفرمود : روز قيامت يك بنده خدا محشور شود و دستش بخونى آلوده نشده و به او به اندازه يك خون شاخ حجامت يا بالاتر به حساب آرند و گويند اين سهم تو است از خون فلانى ، او ميگويد : پروردگارا تو خود ميدانى كه جان مرا گرفتى و من خون كسى را نريختم ، و خدا فرمايد : آرى فلان روايت را بدين مضمون شنيدى و آن را روايت كردى از او و زبان به زبان به فلان حاكم جبار رسيد و بواسطه آن او را كشت و اين سهمى است از خونش كه به تو ميرسد .
بيان : ( پس از تفسير لفظ و اعراب جمله گويد ) يكى از فضلاء بجاى ندى با نون بدا با باء خوانده و آن تصحيف است .
39 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه اين آيه را خواند ( 61 سوره البقره ) اين به سزاى آنست كه كافر شدند بآيات خدا و مىكشتند پيغمبران را بناحق اين بدانست كه نافرمانى كردند و تجاوز مينمودند ، فرمود : به خدا كه بدست خود آنها را نكشتند ، و آنها را با شمشير خود نزدند ولى حديث از آنها شنيدند و آن را فاش كردند و براى آن دستگير شدند و كشته شدند ، و اين شد كشتن و تجاوز و گناه .
بيان : ( بعد از اعراب اول حديث گويد ) و اين اشاره است بدان چه پيش از آنست از خوارى و مستمندى و خشمگير شدن .
بودند كافر بآيات خدا " يعنى به معجزهها يا به كتابى كه به آنها نازل شده بود .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٩