اينكه خود را دچار نابودى كنى و از كار براى دين بريده شوى و از اصلاح حال برادران مؤمنت ، بپرهيز ، بپرهيز از اينكه خود را دچار هلاكت كنى يا تقيه را كه به تو فرماندادم وانهى كه درگير به خون خود و خون برادرت شوى ، و نعمت خود و آنان را به نيستى كشانى ، و آنها را بدست دشمنان دين خدا خوار كنى با اينكه خدايت فرمان داده عزيزشان دارى زيرا كه اگر تو سفارش مرا وانهى زيانت بر خودت و برادرانت سختتر است از زيان دشمن ما و منكر امامت ما .
73 - خصال : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه ميفرمود : گروهى از قريش سازشان با مردم كم بود و از قريش رانده شدند و به خدا كه در نژادشان عيبى نبود ، و مردمى جز قريش كه سازگارى خوبى داشتند بخاندان بالائى پيوستند سپس فرمود : هر كه دست از آزار مردم بردارد همانا يك دست از آنها بازداشته و دستهاى بسيارى از او باز دارند .
74 - قصص الأنبياء : بسندى تا امام ششم ( ع ) كه قابيل آمد نزد هبه الله ( ع ) ( شيث ) گفت : پدرم علمش را به تو داده با اينكه من از تو بزرگترم و بدان سزاوارتر ولى چون پسرش را كشتم به من خشم كرد و تو را در دانش به من برگزيد به خدا اگر تو از آن علمى كه از پدرت برگرفتى چيزى به زبان آرى تا به من بزرگى كنى و ببالى البته تو را خواهم كشت چنانچه برادرت را و هبه الله با آن دانشى كه داشت خود را نهان كرد تا دولت قابيل بسر آيد و از اين رو تقيه براى ما در قوم خود رواست چون كه پسر آدم الگوى ماست .
75 - محاسن : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه ميفرمود : سفارش ميكنم شما را كه از خدا بترسيد و مردم را بر دوش خود سوار نكنيد تا كه خوار شويد زيرا خدا تبارك و تعالى در قرآنش ميفرمايد بمردم خوش بگوئيد " از بيمارانشان عيادت كنيد و از جنازههاتان تشييع كنيد گواه باشيد بسود يا زيانشان ، با آنها در مسجدهاشان نماز بخوانيد ، سپس فرمود : چه سختتر باشد بر مردمى كه پندارند پيرو كسانيند و آنها امر و نهيشان كنند و نپذيرند و حديثشان را نزد دشمنشان فاش كنند و دشمن نزد ما آيد و گويند : مردمى از قول شما چنين و چنان روايت كنند و ما گوئيم بيزاريم از كسى كه اين را ميگويد ، و بيزارى به او درگير شود .
76 - قصص الأنبياء : بسندى تا اسحاق بن عمار كه نزد امام ششم ( ع ) بودم و اين آيه را خواند ( 61 - البقره ) اين بسزاى آنست كه كفر مىورزيدند بآيات خدا و بناحق پيغمبران را ميكشتند اين براى نافرمانى آنان بود و تجاوزگريشان " فرمود : آگاه كه به خدا دست به آنها نزدند و تيغ به آنها نكشيدند ولى حديثشان را شنيدند و از آنها فاش كردند و دستگير شدند و كشته شدند و اين كار تجاوز و گناه گرديد .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧١