ذكر خدا در هر حال چه حال شريف باشد يا پست مانند حال جنابت و در خلاء و جز آنها و آن منحصر بذكر زبانى نيست كه عوام ميفهمند گرچه آن هم شامل است ولى عمده آنست كه مىآيد .
و بدان كه ذكر سه نوع است ، زبانى و قلبى و زبانى به خواندن قرآنست و دعا و بردن نام و صفات خدا سبحانه و بيان دليل توحيد و نبوت و امامت و عدل و معاد ، و پند و اندرز دينى و ذكر اوصاف امامان عليهم السلام و فضائل و مناقب آنان چه كه روايت شده از آنها ذكر ما ذكر خدا است و ذكر دشمنان ما ذكر شيطانست ، و حاصل هر چه سيب ياد خدا است تا برسد به بيان مسائل فقه و اخبارى كه از ائمه ( ع ) رسيده .
و ذكر قلبى دو نوع است يكى انديشه در دلائل آنچه گفتيم و ياد آورى آن و ياد نعمتهاى خدا و فكر در نابود شدن دنيا و برگزيدن ديگر سرا بر آن و مانند آن كه در باب تفكر گذشت .
و دوم ياد كيفرهاى آخرت و ثوابهايش در پيشامد امر و نهى خدا كه سبب انجام امر و ترك نواهى است و گفتند سومى به از دو تاى اولى است و برخى عامه يكمى را بر سومى برتر شمرده بدليل اينكه مايه فزونى عمل و كردار تنى است و آن موجب مزيد ثوابست و حق اينست كه يكمى بهمراه يكى از دو تاى ديگر به تنهائى بهتر است با اينكه ياد بدل بىذكر به زبان با اخلاصتر است از جهاتى و بسا به اين جهت بهتر از مجموع باشد و اما ذكر به زبان بىياد در دل كه پيش بيشتر مردم شايع است كه بر حسب عادت گويند و از معنى غافلند و دلشان جاى ديگر است نه بسوى خدا اگر هم ثوابى داشته باشد اندك و ياد بدل از آن بهتر است ، و همچنانست ذكر وعظ و اندرزى كه وعاظ در روضهخوانى گويند و در دل خود تاثرى ندارند اگر عقابى نداشته باشد ثوابى هم ندارد ، و تفصيل ميان دومى و سومى دشوار است با اينكه براى هر كدام افراد بسياريست كه نمىتوان آنها را بهم ترجيح داد .
و آنگاه ميان عامه اختلاف است كه فرشتهها ذكر قلبى تنها را مىفهمند و مىنويسند يا نه ؟ بقولى آرى زيرا خدا نشانى به آنها دهد كه بفهمند و بقولى ، نه زيرا از دل آگاه نيستند .
25 - كافى : بسندش تا على ( ع ) كه در ضمن سخنى فرمود : آگاه باشيد كه هر كه از خود بمردم انصاف دهد خدا جز عزت او را نيفزايد .
26 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود سه كس در قيامت به خدا عز و جل نزديكتر
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥