تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
ندار شده تا آنجا كه يك پيمانه از گندم بيت المال شما از من درخواست كرد و ديدم كودكانش از ندارى رنگ پريده‌اند و چهره‌هاشان نيلگونست درخواست خود را باز تاكيد كرد و چند بار رفت و آمد و گفتگو كرد ، و من به او گوش دادم تا گمان برد دينم را به او مىفروشم و بدنبالش از راه خودم جدا ميشوم و تيكه آهنى برايش داغ كردم و بتنش نزديك كردم تا بدان عبرت گيرد و چون دردمندى ناله كرد و نزديك بود از ميله داغ كن تنش بسوزد به او گفتم : اى عقيل رود مرده‌ها بر تو بگريند ناله كنى از اينكه آهنى كه يك آدمى به بازيچه آن را داغ كرده ، و مرا بسوى آتشى ميكشانى كه خداى جبارش از روى خشم بر افروخته آيا تو از آزارى ناله زنى و من از زبانه سوزان ناله نزنم . و شگفت‌تر از اين يك كوبنده در خانه است كه با ظرفى سربسته در خانه ما را كوبيد معجونى بنام حلوا كه بدش داشتم تا آنجا كه گويا با آب دهن مارياقى آن خمير شده گفتم : اين بخشش است يا زكات يا صدقه كه اينها همه بر ما خاندان حرامند گفت : نه اين و نه آن هديه‌ايست ، گفتم رود مرده‌ها را باشى آمدى از دين خدا مرا فريب دهى يا بسرت زده يا جن‌زده شدى يا پرت ميگوئى به خدا اگر هفت اقليم را با هر چه زير آسمان دارند به من بدهند كه خدا را نافرمانى كنم و گرچه بربودن پوست جوى از دم مورچه نخواهم كرد ، راستش دنياى شما نزد من خوارتر است از برگى در دم ملخى كه آن را مىجود ، على را چه كار با نعمت نابودشدنى و لذت ناپايدار ، به خدا پناه بريم از بىهوشى خرد و زشتى لغزش و به او يارى جوئيم . 77 - رساله غيبت شهيد ثانى ره بسندش تا نوفلى كه نزد امام صادق ( ع ) بودم ناگاه چاكر عبد الله نجاشى به آن حضرت وارد شد و سلام كرد و نامه‌اش را به او رساند و حضرتش آن را باز كرد و خواند يكم سطرش اين بود كه بنام خداوند بخشنده مهربان خدا عمر سيد و مولايم را دراز دارد و مرا از هر بدى قربانش كند ، و هيچ ناگوارى در او به من ننمايد زيرا ولى و توانا بر آنست . اى سيد و مولايم بدان كه من گرفتار حكمرانى اهواز شدم و اگر نظر آقايم باشد برايم مرزى معين كند و نمونه‌اى سازد كه راهنمايم باشد بدان چه مرا نزديك كند به خدا عز و جل و برسولش و در نامه‌اش خلاصه كند آن كارى كه برايم روا داند ، و در چه بخشش كنم و بخشش پذيرم زكاتم را كجا نهم و مصرف كى كنم ؟ و با كه همدم باشم و بكه آسايش داشته باشم ؟ و بكه اعتماد كنم و امينش دانم و به او پناه برم در اسرارم ؟ اميد است خدا مرا براهنمائى و دلالتت رهائى بخشد زيرا تو حجت خدائى بر خلقش و امين او هستى در بلادش نعمتش
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 227 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى