تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
73 - كتاب غارات ثقفى : بسندش تا عشفنى گفت پسر بچه‌اى بودم كه با كودكان به ميدان كوفه رفتم و ناگاه امير مؤمنان على بن ابى طالب بود كه بر كومه طلا و نقره ايستاده بود و تازيانه‌اى در دست داشت و مردم را با آن دور ميكرد ، و بر سر آن مال برگشت و آن را ميان مردم بخش كرد تا چيزى از آن نماند و برگشت چيزى از آن بخانه‌اش نبرد ، و من نزد پدرم برگشتم و گفتم امروز بهتر مردم را ديدم يا بيخرد آنان را گفت ، پسر جانم كه بود ؟ گفتم : امير المؤمنين على ( ع ) را ديدم و آنچه ديده بودم گفتم كه چه كرد پدرم گفت پسر جان بهتر مردم را ديدى . 74 - كنز كراچكى : از رسول خدا ( ص ) روايت است كه فرمود : هر كه سرپرست چيزى از اموراتم شود و براشان خيرخواهى كند خدا هيبتش را در دل آنان اندازد ، و هر كس دست احسان به آنها گشايد دوستى آنها را روزى شود ، و هر كه خوددارى كند خدا عز و جل مالش را فراوان كند ، و هر كه داد ستمديده را از ستمگر بستاند در بهشت همراه من باشد و هر كه پرگذشت كند عمرش دراز شود و هر كه عدلش گسترده باشد بر دشمنش پيروز گردد و هر كه از خوارى نافرمانى خدا بعزت فرمانبرى در آيد خدا عز و جل همدم او شود و بىمال او را كمك دهد ، و از امير مؤمنان كه فرمود : شير شكننده بهتر است از سلطان ستم‌كننده و سلطان ظالم بهتر از آشوب مداوم . 75 - اعلام الدين : پيغمبر ( ص ) فرمود : كسى نيست كه سركار امرى از امور مسلمانان شود خدا خير او را خواهد جز كه وزير خوبى به او دهد كه اگر فراموش كند به او ياد آور شود و اگر در ياد دارد به او كمك كند و اگر قصد بدى كند جلوش را بگيرد و فرمود : هر كه سركار امرى از امتم شود و خوشرفتار باشد خدا هيبتش را در دل آنان اندازد و هر كه دست احسان بدانها گشايد خدايش محبوب آنان سازد ، و هر كه از اموالشان چشم پوشد خدا مالش را فراوان كند ، و هر كه داد مظلوم از ظالم ستاند در بهشت همراه من باشد ، و هر كس پر گذشت است عمرش دراز شود ، و هر كس عدلش فراگير است بر دشمن پيروز شود و هر كه از زبونى معصيت بعزت طاعت بر آيد خدايش همدم باشد بىهمدمى و او را بىعشيره عزيز كند و بيمال يارى نمايد . 76 - نهج البلاغه : از سخن آن حضرت ( ع ) به خدا اگر بر خار مغيلان شب را بيخواب بسر برم و با غل آهنينم بكشند دوستتر دارم از اينكه روز قيامت خدا و رسولش را ملاقات كنم و ستمكار يك بنده خدا و يا زور بر چيزى از كالا باشم و چطور به كسى ستم كنم بخاطر نفسى كه بپوسيدن شتابان است و زير خاك بدرازا ماندنيست ، به خدا عقيل را ديدم كه