تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
امروز والى بودم ، آيا توبه دارم ؟ گويد : سكوت كرد و بازش گفتم : فرمود : نه تا به هر حق‌دارى حقش را بدهى . بيان : نخع قبيله مالك اشتر است از يمن ، تا حقش را بدهى ، يعنى با شناخت او و امكان رساند به دو و گر نه به صدقه از طرف او كه بجاى رساندنست به او بنا بقول مشهور مكر گفته شود كه مستحق‌گير هم خودش حق‌دار است ، و شايد چون حضرت ميدانسته كه - قولش عمل نميكند راه چاره را به او نياموخته و خدا داند . 59 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه ستمى سخت‌تر از آن نيست كه طلبكارش جز خدا ياورى ندارد . بيان : جز خدا يارى نتواند داشت و بآخرت ميكشد يا به خدا واگذارد و خود اقدامى نكند و معنى يكم روشنتر است ( و روايتى موافق هر يك از دو معنا آورده كه در ضمن روايات باب هستند ) . 60 - كافى : بسندش تا امير المؤمنين ( ع ) فرمود هر كه از قصاص ترسد بازگيرد از ستم بر مردم . بيان : بقولى مقصود قصاص در دنيا است و پوشيده نماند كه بدين معنا حديث كم فائده است بلكه مقصود قصاص در آخرت و سزاى اعمال است كه سبب ترك ستم از مردم شود و به كسى ستم نشود ، و تنبيه بر اينست كه ستمگر ايمان و يقينى بروز حساب ندارد و در مرز شرك به خدا و كفر بآورده رسولان او است ، و بسا مقصود همان قصاص در دنيا باشد با اشاره بسزاى آخرت و بدين معنى تاكيد از آن فهم شود . 61 - كافى : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه هر كه صبح كند و قصد ستم به كسى ندارد خدايش هر چه جرم كند بيامرزد . 62 - ( كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه هر كه ستمى كند بدان گرفتار شود در خودش يا مالش يا فرزندش ) . 63 - كافى : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه بپرهيزيد از ستم كه ظلمات روز قيامت است . بيان : مقصود از ظلمت يا حقيقى است كه گفته‌اند : نمودهاى درونى كه بهره‌هاى اعمال سعادت آور يا شقاوت اثرند نور و يا ظلمتى باشند همراه نفس كه در قيامت مؤيد شوند كه چه جاى بروز اسرار و پديدارى نهانها است ، و به اندازه ظلم ظالم پرده‌هاى تاريكى او را فرا گيرد آنگاه كه نور مؤمنان پيش روى و سمتشان روانست يا مقصود سختيها