آن و بقول نهايه پريشاندلى و نادانى است ( و بعد از اعراب و احتمالات لفظ خلق لئيم گويد ) بقولى سفاهت گاهى برابر حكمت آيد كه اعتدال قوه عقل است و نفس آدمى را به مسخره كردن و سبكسرى و بيتابى و چاپلوسى و شادى بر دردمندى ديگران كشاند و بحركاتى پريشانى و گفتار و كردارى بر خلاف خردمندان كه از نادانى است و گاهى در برابر بردبارى آيد كه اعتدال قوه غضبيه است و اثر آن كوبيدن و زدن و دشنامگوئى و تندى و سلطهجوئى و چيرگى و بزرگى خواهى است كه افراط در آن قوه باشد و دور نيست كه از فساد در قوه شهويه بتراود .
من گويم : ظاهرا در اينجا مقصود همان برابر بردبار است چنانچه در حديث جنود عقل و جهل گذشت .
2 - كافى : بسندش تا امام كاظم ( ع ) در باره دو كسى كه بهم دشنام دهند فرمود :
آنكه شروع كرده ستمكارتر است و گناه طرفش را با گناه خود به گردن دارد تا طرفش به او تعدى نكند .
بيان : آغازكننده ستمكارتر است و گرچه ديگرى هم ستم كرده ولى ستمش سختتر است كه آغاز كرده يا اينكه جواب طرف بطور مجاز ستم گفته شده تا مظلوم تعدى نكند :
اين خبر در باب سباب آيد با اختلافى در آغاز سند و در آنست كه تا از مظلوم عذر نخواهد و گناه مظلوم بىتعدى تقديريست نه واقعى و مؤيد اين حديث است روايت مسلم در صحيح خود از پيغمبر ( ص ) دو دشنام ده بهم هر چه گويند به گردن آنست كه آغاز كرده هر گاه مظلوم تجاوز نكند به او ( و بعد از نقل توضيحى از طيبى گويد ) راوندى در ضوء الشهاب خود در شرح اين خبر گفته : سب دشنام زشت است و انگشت پهلوى ابهام را سبابه گفتند چون بدان بدشنام اشاره شود چنانچه آن را مسبحه گويند كه با آن تسبيح گردانى شود ، ميفرمايد هر چه دو دشنام گو بهم گويند كفرش برگردد به آن كه شروع كرده چون سببش بوده و گر نه نكرده و بد نبود و آنكه جوابگوست سرزنشى ندارد چنانچه خداى تعالى فرمود ( 41 - الشورى ) و كسى كه كين كشد پس از ستمديدن بر آنان گناهى نباشد " با اينكه بر دشنامخورده لازم است تحمل و بردبارى كند و آتش را با آتش خاموش نكند كه دو آتش سوزندهترند و بر دشنامگو سخت گرفته و همه گناه را بر او بار كرده كه سببش بوده و اگر دشنامخور از اندازه تجاوز كند گناه بر هر دو است .
( تا پس از توضيح گويد ) تجاوز در جواب گاهى با تكرار است چنانچه آغاز كن گويد :
اى سگ و او دوباره به او گويد و گاهى بدشنام بالاتريست چنانچه به او گويد اى گربه و او جواب
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٣