امور داناتر بود و اينكه آن دو در دوزخند يعنى هر كه آنها را دارد در دوزخ است . . .
12 - كافى : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه فرمود : مىآيد هر غادر عهدشكنى روز قيامت با امامى با لوچه آويخته تا بدوزخ در آيد ، و مىآيد هر كسى بيعت امام را شكسته با دست بريده تا بدوزخ رود .
بيان : غادر از غدر و آن بيشتر بمعنى شكستن عهد و بيعت آيد و قصد بدى با ديگرى بوسيله نهانى و مقصود از امام امام بر حق است و بسا امام ناحق باشد كه يك فاضلى گفته چون بدين معنا هم آمده خدا فرموده ( 71 - اسرى ) روزى كه بخوانيم هر مردمى را با امامشان و پيشواى هر دسته غادران آنكه كاملتر است در غدر يا پايهگزار غدر است - تا گويد - چون غادر بيشتر نهانكارى مىكند على ( ع ) فرموده با لوچه آويزان محشور مىشود كه رسوا گردد برابر مردم و او را بشناسند بزشتكارى نكث شكستن بيعت است و اجذم دست بريده چون به كردارش خيانت شده و در نهايه گفته : در حديث است كه هر كه قرآن را ياد گيرد و سپس فراموش كند خدا را در روز قيامت با دست بريده ملاقات كند ، و بدين معناست حديث على ( ع ) كه هر كه بيعتش را بشكند خدا را ملاقات كند بيدست .
قتيبى گفته : در اينجا بمعنى همه اعضاء بريده است زيرا دست از اعضاء ديگر سزاوارتر بكيفر نيست . ( و بعد از چند توجيه از علماء عامه گويد ) در حديث قرآن هم مىشود مقصود از فراموشى ترك عمل باشد به بيعت با امام كه پيروى او كه بدان دلالت دارد و بر گردد به همان معنى يكم .
13 - كافى : بسندش از طلحه بن زيد كه از امام ششم ( ع ) پرسيدم از دو گروه كه با هم در نبردند و هر كدام را پادشاهى است جدا و پس از نبرد با هم سازش كنند و يكى از آن دو پادشاه عهد خود را بشكند و آيد نزد مسلمانان كه با آنها سازش كند براى نبرد با آن شهر ديگر آن حضرت فرمود : براى مسلمانان نشايد كه عهد شكنند يا فرمان بدان دهند و يا بهمراه عهدشكنان بجنگند ، ولى با مشركان هر جا آنها را بيابند مىجنگند و قرارداد كفار با هم بر آنها نافذ نيست .
بيان : آن شهر ديگر يعنى مردم آن شهر كه عهدش شكسته شده - تا گويد نشايد مسلمانان بعهدشكنى وادارند چون كه تجاوز است و ستم و واداشتن به آن روا نيست اگر چه بر كافر باشد - تا گويد - حديث دلالت دارد بر جواز جنگ با كافران در زمان غيبت امام زمان و دلالت دارد بر اينكه صلح ميان دو دسته كافر مانع نيست از جنگ مسلمانان با هر دسته كه با مسلمانان قرار صلح ندارند . . .
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٠