تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
دو مسلمانى كه همدگر را قذف كنند ساقط شود و براى اينكه حد بكافر نزنند و احكام را بر آنها جارى نكنند و اين مورد اولى است و به ديگران حكم را نسبت داده براى اعلام باينكه خود قبول ندارد براى اينكه كار حرامى است و فاعلش مستحق تعزير است و اصل اينست كه با عوض دادن طرف بمانندش ساقط نشود بلكه هر كدام بايد سزاى خود را بينند و سقوطش دليل ميخواهد چنانچه سقوط از دو كسى همدگر را قذف كردند نص خاص دارد پايان كلام شهيد ره و سستى آن پس از گفته ما نهان نيست ، و اما روايت ابى مخلط سراج از امام صادق ( ع ) كه قضاوت كرد امير مؤمنان در باره كسى كه ديگرى را زاده ديوانه خواند و او هم گفتش توئى زاده ديوانه باينكه بدشنام خورده اولى فرمود : بطرفش بيست تازيانه بزند و گفتش كه تو هم مانند آن را بدنبال انجام خواهى داد و چون او تازيانه را زد آن را بتازيانه خورده داد و او هم بيست تازيانه به طرف خود زد تا هر دو كيفر شده باشند و مىشود كه اين تعزير براى نام بردن پدر و دشنام او باشد نه آنكه روبرو بوده ، بينديش . 3 - كافى : بسندش تا امام صادق ( ع ) فرمود : سفيه نباشيد زيرا امامان شما سفاهت نكنند و هم آن حضرت فرمود : هر كه سفيه را به سفاهت عوض دهد به خود پسنديده كه با او برابر باشد . بيان ( پس از شرح لفظ گويد ) اينكه فرمود زيرا امامان شما سفيه نيستند براى تشوبه پيرويست و اشاره باينكه اگر سفاهت كنيد آن را بامامتان بندند چنانچه كار شاگرد را به ادب آموز و هم آن حضرت فرمود بسا كه دنباله خبر باشد و بسا خبر ديگر بىسند . . . . 4 - معانى الاخبار : بسندش تا حارث اعور كه على ( ع ) در جواب سؤال پسرش حسن ( ع ) كه از او پرسيده كه سفه چيست فرمود : پيروى از دونان و مصاحبت با گمراهان . 5 - خصال : بسندى تا امام ششم كه پرسيده شد از سفله و فرمود : كسى كه مىنوشد و طنبور زند . 6 - همان : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه فرمود : سه تا باشند كه اگر ظلم به آنها نكنى به تو ظلم كنند ، پست فطرتان ، و زنت و خدمتكارت ( مانند غلام و كنيز مترجم ) . 7 - همان بسندش تا امام صادق ( ع ) فرمود : پنج كس چنانند كه ميگويم : بخيل راحت ندارد ، حسود كامياب نيست ، و خسته وفاء ندارد ، دروغگو مردانگى ندارد ، و سفيه آقا نشود . 8 - امالى طوسى : بسندش تا فضيل بن عياض كه پرسيدند از ابن مبارك ، مردم كه باشند ؟ گفت : دانشمندان ، پادشاهان كه باشند ؟ گفت : زاهدان ، دونان كيانند ؟ گفت :