تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
است و اين مدلول مفهوم است و ضعيف و اين اخبار مخصوصند به غير بدعت‌گذاران و راى تراشان و گناه‌ورزان زيرا جدائى و ترك آنان مطلوبست و بخشى از نهى منكر است . 3 - كافى : بسندش تا ابى بصير كه از امام ششم پرسيدم در باره كسى كه از خويشانش به كلى ميبرد چون امام‌شناس نيستند فرمود نشايد كه ببرد . بيان : دلالت دارد بر اينكه امر بصله رحم مؤمن و منافق و كافر همه را فرا گيرد چنانچه گذشت . 4 - كافى : بسندش تا مرازم بن حكيم كه نزد امام صادق يكى از ياران ما بود كه شلقان لقب داشت و امام او را در شمار عيال خود گرفته بود و بدخو بود و او با وى قهر كرده بود و آن حضرت روزى به من فرمود : اى مرازم با عيسى ( نام شلقانست ) سخن ميگوئى گفتم : آرى ، فرمود كار درستى كردى در قهر و جدائى خوبى نيست . بيان : شلقان با شين فتحه‌دار و لام ساكنه لقب عيسى بن ابى منصور است و بخاطر بدخوئيش او را بدين لقب خواندند كه بمعنى تازيانه زدنست و اخبار بسيارى در مدح او وارد است ( و بعد از ذكر دو خبر گويد ) نزد او بود يعنى در خانه آن حضرت ساكن بود نه اينكه در آن مجلس حاضر بود و او را يا يكى از نانخوران خود كرده بود ، بقولى ناظر خرج آن حضرت بود . از او قهر كرده بود " براى بدرفتارى او با اصحاب امام صادق ( ع ) كه مرازم يكى از آنها بود و از او قهر كرده بود . . . 5 - كافى : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه فرمود : دو مسلمان كه بقهر از هم جدا شوند و تا سه روز آشتى نكنند از اسلام بدرند و پيوندى ميانشان نباشد و هر كدام با يار خود سر سخن گشايد پيش افتد به بهشت در روز حساب . بيان ( پس از اعراب و نقل توجيه خبر گويد ) مراد پيوند دوستى است كه ميان مؤمنان باشد . 6 - كافى : بسندش از امام باقر ( ع ) فرمود : راستش شيطان دشمنى افكند ميان مؤمنان تا بر نگردد يكيشان از دينش و چون چنان كنند به پشت بخوابد و واكشد و سپس گويد : پيروز شدم پس خدا رحمت كند كسى را كه الفت دهد دو تا دوست ما را اى گروه مؤمنان با هم دوست شويد و با هم مهر ورزيد . بيان : تا بر نگردد يكيشان يعنى همه آنها . . . 7 - كافى : بسندش از امام ششم ( ع ) كه هميشه ابليس شاد است تا دو مسلمان با هم قهرند و چون آشتى كنند و ديدار كنند با هم زانوهاش بلرزند و بند بندش بگسلند و فرياد
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 118 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى