مجرمان را آن روز زاغ چشم .
بيضاوى گفته : اين وصف براى آنست كه زاغى بدترين رنگ چشم است و بدخواهتر نزد عرب چون روميان چنين دشمنتر دشمنانشان بودند و از اين رو در وصف گفتند سياه جگر و سرخ سبيل ، و زاغ چشم از قول طيبى گويد : بسا مقصود زشتى چهره و بدنمائى صورت باشد .
تا گويد : دلالت دارد بر اينكه برآوردن حاجت مؤمن واجب است با توانائى ، و بسا تفسير شود برد حاجت او براى اينكه مؤمن است يا اينكه به قصد خوار كردن او باشد ، و گويا مقصود مؤمن كامل باشد .
17 - كافى : بسندش تا يونس بن ظبيان كه امام ششم ( ع ) فرمود : اى يونس هر كه حق مؤمن را نگهدارد و به او ندهد خدا عز و جل روز قيامت او را پانصد سال بر سر پا دارد كه عرقش چند وادى سيل به راه اندازد ، و جارچى از طرف خدا جار كشد كه اين ستمكاريست كه حق خدا را نداده فرمود چهل روز توبيخ شود و فرمان دوزخ به او دهند .
بيان : مقصود از حق مؤمن بستانكارى و حقوق لازم او است و بسا فراگيرد آنچه را حق دينى او است كه مضمون اخبار ديگر است ، و پانصد سال به حساب سال دنياست و مطابق نسخهاى واديها از عرقش يا خونش روان شوند كه بقولى يعنى اگر ستمش كم است از عرق او و اگر بيش است از خون او .
و توبيخ كن مؤمنانند يا پيغمبران و اوصياء يا همه آنها و دلالت دارد بر اينكه حق مؤمن حق خدا عز و جل است براى قرب او به خدا كامل است يا اينكه خدا بدان فرمان داده .
18 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه هر كس خانهاى دارد و مؤمنى نياز دارد به نشيمن در آن و از آتش دريغ دارد خدا عز و جل فرمايد : اى فرشتههايم بنده من از مسكن دنياى خود دريغ كرد بعزت و جلالم هرگز در بهشتم سكنا نكند .
بيان : ظاهر اين اخبار وجوب يارى مؤمن است تا هر چه توانائيست و سكنا دادن به آنها و جز آن كسى از اصحاب بوجوب قائل نشده بلكه ظاهرشان اينست كه تركش گناه كبيره است و آن حرج عظيمى است كه مخالف با دين آسانست و بسا تفسير شود كه منع بخاطر ايمانست و از طرف كافر است يا در صورتيست كه اضطرار مؤمن تا آنجاست كه بيم تلف يا ضرر عظيم مؤمن رود و واجب است كمك به او يا اينكه مقصود از بهشت ممنوع بهشتهاى خاص مقربانست .
19 - كافى : ( مضمون شماره 11 را آورده و بدان افزود كه ) كه هر كه يكى از برادرانش
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٥