تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحقائق في محاسن الأخلاق — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
باطن توان شناخت نه ظاهر پس هرآينه اين قوم را صلاحيّت رهبرى خلايق نيست بلى عوام بديشان مبتدى ميشوند وبالعرض منتفع ميكردند چنانچه حديث ( إنّ اللّه ليؤيّد هذا الدّين بأقوام لا خلاق لهم ) « 1 » ، ( وإنّ اللّه ليؤيّد هذا الدّين بالرجل الفاجر ) « 2 » اشاره بدان نموده ، وكاه باشد در ميان ايشان كسى يافت شود كه به پاكى طينت وصفاى سريرة متصف باشد وبحقّ رهبرى عوام تواند كرد وبدان مثاب ومأجور باشد . دوم آنانند كه علم دانند وبس وايشان مانند ستاره‌اند كه روشنى آن از حوالي خودش تجاوز نكند ، واز اين طايفه نيز رهبرى نيايد ، چرا كه بيش از كليم خود از آب بيرون نتوانند كشيد بجهت آنكه علم باطن بىظاهر سعت وأحاطت نتواند داشت وبكمال نتواند بود . سيم آنانند كه هم علم باطن دانند وهم علم ظاهر ومثل ايشان مثل آفتابست كه عالمي را روشن تواند نمود ، وايشانند كه سزاوار ورهبرى خلايقند كه يكى از ايشان شرق وغرب عالم را فرا تواند رسيد . ليكون جون در صدد رهبرى وپيشوائى درآيند محل طعن أهل ظاهر ميكردند واز ايشان اذيّتها ميكشند ، جرا كه در اين هنگام ايشان را نزد عامه ناچار جاهي وعزتي رو ميدهد وعلماى دنيا كه ابناي دنيااند نميتوانند ديد كه دنيا كه معشوق ايشانست با ديگرى باشد وسبب ديگر در اذيت ايشان تشبه طايفهء از جهّال است با ايشان در أقوال وافعل ودعاوى خالى از أحوال وكرويدن جمعى از عوام بدين متشبهان ضال . شعر :
عيب ما نيست ورنة ميبينيم * گوهرى در ميان چندين خس
وأصول علم حكمت را در زمان پيشين از أنفاس مبارك أنبياء مرسل عليهم السّلام زير كان هر عصر فرا گرفته‌اند ، واز پرتو سخنان وحى نشان ايشان جهانيان را بدان رهنمائي نموده حافظ
هر بوى كه از مشك وقرنفل شنوى * از دولت آن زلف چو سنبل شنوى
واين حكمت قدما كه مورث انبياست غير حكمت متعارفست كه امروز ميان متأخرين شايع است ، چرا كه تحريفى چند يافته است بجهت سوى افهام ناقلان وإخلال بشرائط تحصيل آن ، وچون آفتاب حضرت خاتم أنبياء ( ص ) در غرب عرب توارى نموده بود از مشرق قريش طالع شد وزمين وزمان را بأنوار هدايت آثار روشن گردانيد ورياض حكمت قديمه از أنوار آن
هامش
( 1 ) احياء علوم الدين : ج 3 ص 29 ( 2 ) احياء علوم الدين : ج 3 ص 29