و حاصل اينكه چون آن حضرت هم سبب اسلامش را از او پرسيد و فرمود : در اسلام چه حجت و برهانى ديدى كه سبب مسلمانيت شد پاسخ داد خداى تعالى هدايت را در دلم افكند و مرا به اسلام رهنمود چنانچه مضمون آيه كريمه است و آن حضرت تصديقش كرد و فرمود : " و به حق خدايت هدايت كرده " و آنگاه فرمود " بار خدايا هدايتش كن " تا سه بار يعنى بر هدايت او بيفزا يا بر آن پايدارش بدار .
و گفتهء آن حضرت " عيب ندارد " دليل است بر پاكى ذاتى نصارى " و خانوادهام " يعنى آنان نيز بر كيش نصارايند و بر اينكه نجاست آنان براى درگيرى با نجاست است ، و مىشود تفسيرش كرد باينكه خشكبار را با آنها ميخورده ، و بسا مؤيد آنست كه از مى نامى نبرده چون پس از خشكيدن ظرفش اثرى از آن بجا نماند بخلاف گوشت خوك كه چربيش بماند ( و اين بسيار تفسير ركيك و نجسى است و در پاورقى ص 54 هم در اين زمينه توجيه ضعيفى دارد كه از ترجمه آن صرف نظر شد مترجم ) .
" چون مرد " ظاهرش اينست كه اين سفارش بر اين بوده كه ميدانسته هنگام مرگ مسلمان مىشود ، و يك معجزه است و گر چه بسا والدين كافر از حرمت غسل و نماز ميت جدا باشند از كفار ديگر .
" به هيچ كس خبر مده " گفتهاند نهى آن حضرت از اين گزارش براى اين بوده كه سره گمراهان مسلم آب او را از آن حضرت نگردانند و بگمراهى خود نكشانند بيش از آنكه حق را بشناسد .
و من گويم : بسا كه براى تقيه بوده خصوص كه حديث داراى معجزه است و گويا براى همين است كه داستان رهنما شدن خود را در بار دوم شرفيابى در هم نموده و بلكه در باره اول كه توضيح كافى نداده ، و بسا كه ترك آن براى فهمش از روال داستانست گفته او : " گويا معلم كودكانست " يعنى از كثرت اجتماع و پرسش آنان و لطف آن حضرت در جوابشان و اينكه مانند كودكان نياز بمعلم دارند گر چه از فاضلانند ، و در پذيرش آنچه شنوند از آن حضرت بىاعتراض و خردهگيرى .
حنيفيه : ملت اسلام است كه بر كنار از افراط و تفريط است و در حد ميانه است ، يا ملت ابراهيمى است كه پيغمبر ( ص ) بدان وابسته است .
12 - كافى : بسندش تا عمار بن حيان ( خباب خ ب ) گفت به امام صادق ( ع ) گزارش دادم از احسان پسرم به من فرمود : من دوستش ميداشتم و دوستيم به او فزود ، راستش كه خواهر رضاعى رسول خدا ( ص ) نزد آن حضرت آمد ، و چون ديدش به دو شاد شد و رواندازش براى او پهن كرد و
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٥