( 21 : ابراهيم )
فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا
" گفته : يعنى آيا دفع كنيد از ما چيزى از عذاب خدا را " ( و بعد از شرح و تفسير لفظ عنا از قول مغرب و صحاح گويد : ) و اينكه فرمود كسى كه عدالتى را شرح دهد الخ يعنى مذهب حقى را اظهار كند و آنچه را بايدش به كار بندد چنانچه موالات ائمه ( ع ) را اظهار دارد و از آنها پيروى نكند يا كار خوبى را براى مردم وصف كند و خود بدان عمل نكند .
3 - كافى : بسندش تا رسول خدا ( ص ) كه جبرئيل به من باز گفت : خدا عز و جل فرشتهاى به زمين فرستاد و آن فرشته روانه شد تا بدر خانهاى كشانده شد كه بر آن مردى از صاحب خانه اذن ورود ميخواست ، فرشته به او گفت چه حاجتى با صاحب اين خانه دارى ؟ پاسخش داد كه برادر مسلمان من است و براى رضاى خدا تبارك و تعالى بديدن او آمدم ، فرشته گفت : براى همين آمدى ؟ گفت جز براى آن نيامدم ، فرشته گفت : بدان كه من فرستاده خدا هستم بسوى تو و خدا سلامت مىرساند و ميفرمايد : بهشت بر تو واجب است ، و افزود كه خدا عز و جل ميفرمايد هر مسلمانى ديدن كند از مسلمانى ، او را ديدن نكرده بلكه مرا ديدن كرده و پاداشش بر من بهشت است .
بيان : ( پس از تفسير الفاظ گويد ) : دلالت دارد كه جز پيغمبر و وصى هم ميتواند فرشته را ببيند و بسا مخالف ظاهر اخبار گذشته باشد در باره فرق ميان نبى و محدث ، و جواب اينكه بسا آن مرد ديدار كن هم نبى ، يا محدث بوده كه نزد گفتگو و اظهار فرشته بودن از نظر او غائب بوده و آوازش به گوش او رسيده .
و چون ديدارش محض رضاى خدا بوده خدا ديدار او را به خودش وابسته است .
( ديدار فرشته در كالبد بشرى كه بدان مجسم شود براى كافر هم رواست چنانچه كافران قوم لوط هم فرشتهها را ديدند كه براى هلاك آنها آمده بودند و اختصاص ديدار آنها به پيمبران نظر به صورت اصلى آنها دارد مترجم ) .
4 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود : هر كه ديدن كند برادرش را در راه رضاى خدا ، خداى عز و جل فرمايد : او را زيارت كردى و ثوابت بر عهده من است ، و بثوابى برايت رضا ندهم كمتر از بهشت .
يعنى ثوابهاى دنيوى ناپايدار دنيا كافى نيست و بجز به ثواب جاويدان ديگر سرا كه بهشت است برايت رضا ندهم .
5 - كافى : بسندش تا امام ششم ( ع ) كه ميفرمود : هر كه ديدن كند از برادرش در يك سوى شهر براى رضاى خدا ، او ديداركننده خدا باشد و بر خدا است كه گرامى دارد