تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
بگو كه تو كيستى ؟ در پاسخ گويد : من همان شاديم كه در دنيا به برادر مؤمن خود دادى ، خدا عز و جل مرا از آن آفريده تا به تو مژده دهم . بيان : مثال ( كه آن را بنمونه ترجمه كرديم ) بقول شيخ بهائى قد صورت است و گفته : يقدم بر وزن يكرم يعنى او را دلير مىكند كه نترسد و بسا كه بر وزن ينصر باشد يعنى جلو او باشد ( چنانچه ترجمه شد ) چنانى كه خدا فرموده ( 98 سوره هود ) جلو باشد بر قوم خود در روز قيامت " تا گويد : " من همان شاديم " بقول شيخ نامبرده : دلالت دارد بر تجسم اعمال در آخرت ، و خبرى هم آمده كه اعتقادات هم مجسم ميشوند ، و اعمال خوب و اعتقادهاى درست بصورتهاى درخشان و زيبا پديد شوند و براى صاحبان خود مايه شادى و خرمى كامل باشند و كارهاى بد و عقيده‌هاى نادرست بصورتهاى تاريك و زشت پديد شوند و مايه اندوه و درد بىپايان گردند چنانچه گروهى از مفسران در تفسير آيه ( 30 سوره آل عمران ) گفتند كه روزى كه دريابد هر كس آنچه كرده از خوبى حاضر شده و آنچه كرده از بدى دوست دارد ميان او و آن كردار بد امد بعيدى باشد " و بدان رهنمايد قول خداى تعالى ( 6 - 8 سوره الزلزال ) و روزى كه باز گردند مردم پراكنده ( دسته دسته ) تا بينند اعمال خود را پس هر كس مثقال ذره‌اى كار خوب كرده آن را بيند ، و هر كس به اندازه مثقال از كار بد كرده آن را بيند ، و هر كه گفته مقصود اينست كه سزاى آن عمل را بيند دور افتاده از حق پايان كلام شيخ . و من گويم : بسا معنى اينكه گويد من شاديم اينست كه به سبب شادى آفريده شدم نه خود او باشد چنانچه دليل آنست كه گفته : خدا مرا از آن آفريده و حاصل آنكه مىشود آيات و اخبار در اين باره را تفسير كرد باينكه خداى تعالى در برابر اعمال خوب صورتهاى خوب آفريند تا خوبى آنها را بمردم آشكار كند ، و در برابر اعمال بد صورتهاى زشت آفريند تا زشتيهاى آنها را بنمايد و نيازى نيست بگفتارى مخالف خود كه درست نيايد جز با تاويل معاد و اينكه معاد با قالب مثالى است نه همان جسد دنيوى و برگشت آن بيك امور خيالى است نه حقيقى و اشاره دارد بدان اينكه دنيا و آخرت را تشبيه كنند به دو حالت خواب و بيدارى و گويند كه امور عرضى چون اعمال در حال بيدارى جسم باشند در حال خواب ، و اين مايه بيدينى و بيرون شدن از مسلمانيست ، و بسيارى از ياران متاخرين ما پيرو فيلسوفان ديرين و متاخرين و مشائين و اشراقيين شدند در مذهب آنان ، و غفلت كردند از اينكه لازم آن مخالفت با ضروريات دين است و خدا است توفيق‌بخش پايدارى بر حق و يقين . . . 22 - كافى : بسندش تا محمد بن جمهور كه نجاشى يك دهقان بود و كارگزار اهواز و فارس