بشما ( شيعه ) سودى ميرسانند ؟ گفتم : نه ، فرمود : از آنها بيزار باشيد من از آنها بيزارم .
14 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) كه ميفرمود : رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كه مؤمنى را شاد كند مرا شاد كرده و هر كه مرا شاد كند البته كه خدا را شاد كرده .
بيان : خدا را بحقيقت شادى نباشد و مقصود اثر شاديست كه لطف و رحمت است يا به اعتبار اينست كه چون خداى تعالى با اولياء خود پيداست شادى آنان را به حساب خود گذاشته و خشم آنان را بجاى خشم خود نهاده و ستم بر آنان را چون ستم به خود چنانچه در خبر آمده ما و شادى مؤمن بانجام كارهاى شادىآور است چون پرداخت وام او يا خرجى دادن به او و يا پوشيدن تن او يا سير كردن شكم گرسنه او ، يا گرهگشائى از گرفتارى او ، يا برآوردن حاجت او يا پذيرش خواهش او ، و بقولى مقصود جمعآورى كار پريشان مؤمن است كه مايه شادى او است .
15 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) كه فرمود : لبخند به روى برادر مؤمن حسنه است ، و دفع آزار از او حسنه است ، و خدا عبادتى نشده كه دوستتر داشته باشد از شاد كردن مؤمن .
بيان : حسنه يعنى سبب ثواب ، بقول نهايه قذى خرده خاك يا كاه يا چرك و جز آنست كه در چشم با آب و نوشيدنى افتد و در حديث پيغمبر است كه جماعتى بر خار در چشم فراهم آمدند يعنى مايه فسادند .
16 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) كه ميفرمود : در ضمن مناجات خدا با بندهاش فرمود : راستى برايم بندهايند كه بهشتم را بر آنها روا دارم و آنها را در آن حاكم سازم ( كه هرطور بخواهند باشند ) موسى گفت : پروردگارا آنها كيانند كه بهشت را بر آنها روا دارى و در آن حاكم سازى ؟ فرمود : هر كه مؤمنى را شاد كند .
سپس آن حضرت فرمود : مؤمنى در كشور حاكم جبارى بود و آن حاكم بوى دست انداخت و مؤمن از او گريخت و كشور بتپرستان رفت و به منزل يك بتپرست وارد شد و وى او را سايه سرى داد و با او خوش برخورد و او را مهمان خود كرد و پذيرائى نمود و چون مرگ آن بت پرست رسيد خدا عز و جل به او وحى كرد كه : بعزت و جلالم سوگند اگر تو را در بهشتم جايى بود تو را در آن جا ميدادم ولى آن حرامست بر كسى كه مشرك به من بميرد ولى اى آتش از او دور شو و او را نيازار ، و خوراك او را در بامداد و پسين بياورند ، راوى گويد : گفتم در بهشت ؟
فرمود : از هر جا خدا خواهد .
بيان : بهشتم را روا كنم براشان يعنى چيزى جلو آنها را نگيرد از ورود بدان يا اينكه هر
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٦