تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
آن حمد و شكر كنى ( و لا حول و لا قوه الا بالله ) . حق فرزند تو اينست كه بدانى از تو است و وابسته به تو است در خوب و بد اين جهان نقد و تو مسئول ادب آموزى و رهنمائى او بپروردگارش باشى و ياور او بر فرمانبرى خودت و او ثواب و عقاب دارى در باره او كارى كن كه زينت‌بخش حسن اثر او باشد در نقد دنيا و عذر باشد بدرگاه پروردگارش ميان تو و او بانجام وظيفه در باره او لا قوه الا بالله . حق برادر اينست كه بدانى دستى از تو است كه درازش كنى و پشتى از تو است كه بر آن تكيه كنى ، عزت تو است كه به دو اعتماد توانى و نيروى تو است كه بدان يورش نمائى او را وسيله نافرمانى خدا مساز و آمادگى براى ستم بر خلق خدا مكن و دامنه ياريش را و كمك به او را بر دشمنش و جدا كردنش را از شياطين گمراه‌كننده‌اش و از اندرز او استقبال او در راه خدا اگر خدا دوست و خداپذير است و گر نه بايد خدا برايت برگزيده‌تر باشد و گرامىتر نزد تو از او . حق آقائى كه آزادت كرده اينست كه بدانى مالش را در باره تو خرج كرده و تو را از خوارى و هراس بندگى درآورده و بعزت آزادى و آرامش آن رسانده و از اسارت مملوكى رها كرده و حلقه بندگى از تو گشوده و بوى عزت بمشامت رسانده و از زندان زورت بدر آورده و سختى را از تو دور كرده و زبان انصاف برايت باز كرده و همه دنيا را برايت روا نموده و خود دارت كرده و اسارت را برداشته و براى عبادت پروردگارت فرصت داده و كم بود مالش را بر خود هموار كرده و بدانى كه پس از خويشاوندانت او سزاوارتر مردم است به تو در زندگى و مرگت و شايسته خلق است به يارى و كمكت و در پناه خدا بودنت از جانت بر او دريغ مكن هرگز چون نياز به تو پيدا كرد . حق بنده‌اى كه آزادش كردى اينست كه بدانى خدايت حامى و نگهدار و ياور و پناهش نموده است و او را وسيله و واسطه ميان تو و خود ساخته و سزا است كه از دوزخت بر كنار دارد و آن ثواب او است در آينده و ميراثش از آن تو است در دنيا اگر خويشاوندى ندارد به عوض مالى كه خرجش كردى و حقى كه از او برآوردى و اگرش رعايت نكنى بسا كه ميراثش بر تو گوارا نباشد و لا قوه الا بالله . حق كسى كه به تو احسانى كرده اينست كه شكرش كنى و احسانش را ياور باشى و گفتار خوب برايش نشر كنى و دعاى خالصانه ميان خود و خدا برايش بنمائى كه اگر چنين كنى در نهان و عيان شكرش كردى و اگرت ممكن شد عوضش بدهى و گر نه در انتظار آن باشى و در دل نگيرى . حق اذان‌گويت اينست كه بدانى به ياد پروردگارت آرد و به بهره‌ات فرا خواند و بهتر ياورانت باشد بر انجام فريضه‌اى كه خدا بر تو بايست كرده و تشكرش كنى بر آن چون تشكر بر
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 11 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى