حق شاگردان زيردست اينست كه بدانى خدا تو را سرپرستشان ساخته در دانشى كه به تو داده و از گنجينه حكمتش به تو بخشيده و اگر خوشكردار باشى در آن سرپرستى و در كار شوى چون خزانهدار مهربان ناصح براى مولايش نسبت به بندگان او چون شكيبا و خوش حسابى كه چون نيازمندى را بيند از اموالى كه در دست دارد به او بدهد با بينائى با اميدوارى و اعتقاد و گر نه خائن باشى و ستمكار بر خلق او و در معرض از دست دادن و كيفر ديگر گردى .
حق زيردستت بتسلط بهمسرى او اينست كه بدانى خدا او را آرامبخش و آسايشگاه و همدم و نگهدار تو ساخته و هر كدام شما دو تن بايد بوجود ياريش خدا را حمد كند و بداند كه اين نعمت او است به روى و بايد با نعمت خدا خوش صحبت باشد و او را گرامى دارد و نرمش كند با او و اگر چه حق تو بر آن زن عميقتر و طاعت تو بر او در آنچه بخواهى يا نخواهى لازمتر است تا گناه نباشد ، براستى كه او حق مهربانى و همدمى دارد و آرامبخشى به دو انجام لذت مواقعه است كه بايد انجام شود و آن حق بزرگى است و لا قوه الا بالله .
حق كنيز زيردستت اينست كه بدانى خلق پروردگار تو است و از گوشت و خون تو است و تو او را در چنگ آوردى نه اينكه در برابر خدا او را ساختى و نه گوش و چشم به او دادى و نه روزى او را برآوردى بلكه خدا آن را به تو داده براى كسى كه مسخر تواش كرده و به تو امانتش سپرده تا نگهش دارى و بروش وى با او راه به روى ، از آنچه خود ميخورى به او بخورانى و از آنچه ميپوشى به او بپوشانى و بيش از توانش به او تكليف نكنى و اگرش بد دارى خداپسندانه از او كنار به روى و عوضش كنى و خلق خدا را شكنجه ندهى و لا قوه الا بالله .
در حق خويشاوندان ، حق مادرت اينكه متوجه باشى تو را در آنجا حمل كرده كه كسى ديگرى را حمل نكند و از ميوه دلش به تو خورانده كه كس بديگر نخورانده و راستش تو را با گوشش و چشمش و دستش و پايش و مويش و تنش و همه اندامهاش نگهدارى كرده و بدان خشنود و شاد بوده بلاكش و يا تحمل در هر چه بد داشته و درد و نگرانى و غم داشته تا دست قدرت خدا تو را از او جدا كرده و بر زمين آورده و باز هم خوش داشته تو سير باشى و او گرسنه و تو در جامه و او برهنه و تو را نپوشاند و خود تشنه و تو را سايه دهد و خود در آفتاب به سختى خود تو را نعمت بخشد و با بيخوابيش ترا بخواب ناز كند ، شكمش جاى تو بوده و دامنش فضاى آرامگاه تو و پستانش مشك آبت و جانش سپر جانت سرد و گرم دنيا را براى تو در پاى تو نوش كرده و بدان اندازه شكرش كن و نتوانى جز به يارى خدا و توفيق حضرت او .
حق پدر اينست كه بدانى اصل تو است و تو شاخه اوئى و اگر نبود تو نبودى و هر گاه در خود چيزى بينى كه خوشت آيد بدان كه پدرت پايه آن نعمتى است كه دارى و خدا را به اندازه
بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠