1040 پيش از سفر ميرداماد در معيت شاه صفى به عتبات ، ووفات أو در نجف اشرف به سال 1041 .
ملاصدرا در نخستين سالهاى أقامت در كهك ، روزان وشبان به ذكر وعبادت اشتغال داشته وحتى از درس وبحث وتأليف نيز گريزان بوده است . أو در ديباچهء أسفار مىنويسد :
« پيوسته در كار عبادت بودم ، نه درسى مىدادم ونه كتابي مىنوشتم . » « 1 »
ظاهرا امتناع أو از تدريس وتأليف عليرغم آنچه در ديباچهء أسفار نوشته به سبب ملال ونبودن فراغت بال نبوده ، بلكه تا مدتي از تهمت تكفير مىترسيده وزمانه را آمادهء پذيرش القاء مكاشفات خود نمىيافته است . در مقدمهء رسالهء سه أصل مىنويسد :
« بعضي از دانشمند نمايان پرشر وفساد ومتكلمان خارج از منطق صواب وحساب ، وبيرون از دائرهء سداد ورشاد ومتشرعان برى از شرع بندگى وانقياد ، منحرف از مسلك اعتقاد به مبدأ ومعاد . . . دايما در نفى مذهب حكمت وتوحيد وعلم راه خدا وتجريد كه مسلك أنبياء واولياست مىكوشند . . . اى عزيز دانشمند ! واى متكلم خودپسند ! تا كي وتا چند خال وحشت بر رخسار الفت نهى ! وخاك كدورت بر ديدار وفا از سر كلفت پاشى ، ودر مقام رد وسرزنش وجفا با أهل صفا وأصحاب وفا باشى . »
در نامهء نخستين أو به ميرداماد كه جملاتى از آن را در سطور گذشته آوردهام ، حاصل مكاشفات خود را بدينگونه وصف مىكند :
« از طريقهء مشهور متداول جمهور به غايت دور است ودر مستطورات خود تصريح بدان مىنمايد ، بلكه بعضي از آن را به ايماى قليل مؤدى مىسازد وبعضي از آن را متفرق نموده ، درا ثناى معاقبات طويله به تبعيت ديگر سخنان « تطفل » معروض خواطر صافيه وأذهان ثاقبه مىگرداند . اما آنچه در خاطر مرصود است مسطور
هامش
( 1 ) . . . متو فر إلى العبادة ، لا على درس يلقيه ولا تاليف يتصرف فيه -