روزى خود را مزدور يهودى كرد و مزد خود را در نيازمندى رسول خدا ( ص ) مصرف كرد .
و اما در سفر هجرت روايت است كه آن روز ابى بكر دو شتر داشت و چون آنها را خواست براى سفر گفت : يا رسول اللَّه يكى از آنها را بگير به او فرمود : نه جز كه بها بگيرى و اگر ابو بكر تعهد اتفاقى داشت چنين نميفرمود .
و عجب اينكه : امير مؤمنان ( ع ) انگشترى به مستمندى صدقه داد و در بارهء او آيهء قرآن نازل شد و خلافى نيست كه مقصود از آن دو كس نباشد و تنها آن حضرت بوده « 1 » و آن حضرت با خاندانش بر مستمند و يتيم و اسير صدقه دادند با چند قرص نان و سورهاى كامل كه گواه ورود برضوان و خلود در جنانست در بارهء آنان نازل شده و آنگاه ابى بكر به پندار آنان صد هزار درهم بر بهترين خلق پيغمبر انفاق مىكند و در مدح او آيهاى از قرآن نازل نميشود .
هامش
( 1 ) ابو الفتوح رازى در جلد 4 تفسير خود صفحهء 245 چاپ اسلاميه تهران گويد :
و از مفسران مجاهد و سدى و على بن الحسين المغربى و محمد بن حرير طبرى امام اصحاب الحديث و على بن عيسى رمانى و او معتزلى است گفتند : آيه در امير المؤمنين على ( ع ) آمد كه در نماز انگشترى بسائل داد و بر اين اجماع اهل بيت است ( و در آخر روايتى با سند از ابو ذر غفارى آورده ) كه يك روز با رسول خدا ( ص ) نماز پيشين بكرديم سائلى در مسجد سؤال كرد كسى او را چيزى نداد سائل دست برداشت و گفت : بار خدايا گواه باش در مسجد رسول تو سؤال كردم كسى مرا چيزى نداد على ( ع ) نماز ميكرد به ركوع در بود اشارت كرد بانگشت بسائل و انگشت برداشت تا سائل انگشترى از انگشت او بيرون نمود گواهى مىدهم كه انگشترى در دست راست داشت و رسول مىنگريد چون على انگشترى بداد سائل خشنود شده رسول سر بسوى آسمان كرد و از خدا وزيرى و پشتيبانى خواست بمانند هارون براى موسى و جبرئيل آمد و اين آيه را آورد ( بطور خلاصه نقل شد ) .