و فاطمه به او ميفرمايد : اگر بر تو ثابت نيست كه آن بخشش بر من است من به حساب ميراث مالك آن ميشوم و او در پاسخ ميگويد كه از پيغمبر ( ص ) شنيده كه ميفرمود : ما گروه پيغمبران ارث ندهيم و هر چه بجاى ما بماند صدقه است ( از آن همهء امت است ) . « 1 » و لازم شود بر آن حضرت اين خبر ابى بكر را باور دارد با اينكه مسلمانان در پاكى و صدق و عدالت او اختلاف دارند و در اين دعوى خود طرف محاكمه است زيرا ميخواست فاطمه را از حقى كه خدا برايش مقرر داشته باز دارد .
و عجيب اينست كه ابو بكر با اينكه ميداند والائى مقام آن حضرت را و شرافت و پاكى او را از هر چركينى و اينكه او داراى مقامى است كه نبايد متهم شود و منزه از دروغ است به او ميگويد : اگر يك تن سرخ پوست يا سياه هم بياورى كه گواهى دهد كه فدك از تو است آن را بدست گير و از آن تو باشد .
و آن حضرت امير مؤمنان و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را با ام ايمن گواه مىآورد و گواهى آنان را قبول نميكند و آن را معلول ميداند و پندارد كه گواهى شوهر بسود زنش و فرزند بسود والدهاش درست نيست و ميماند يك زنى كه ام ايمن است ( و بگفتهء يك زن دعوى اثبات نميشود ) .
با اجماع مخالف و موافق بر اينكه پيغمبر ( ص ) فرمود : على همراه حق است و حق همراه على است حق در هر جا با او ميچرخد و فرمود ( ص ) كه : حسن و حسين دو امامند قيام كنند يا در خانه نشينند .
هامش
( 1 ) اين مضمون جملهء يكم خبر كه : ما پيغمبران ارث برده نشويم در چند حديث آمده و مقصود از آن ارث دادن مقام نبوت است چون بسيارى از حقوق است كه از متوفى بوارث او منتقل ميشوند ولى حق نبوت از حقوق خاصه است و به ارث نميرود مگر وارث خود از طرف خدا داراى اين مقام شود و بنا بر اين مىشود جملهء اخير كه :
هر چه بجا گذاريم صدقه است تعمدا بدان ضميمه شده باشد يا از روى خطا در اجتهاد .